آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٤٥ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
يعنى وقتى عنصرى از فرهنگ جهانى گره گشا بود و كارآمدى خود را نشان داد، خود به خود
جا باز مى كند. بنابراين به نظر من اگر در زمينه اين كه بالاخره يك فرهنگ جهانى
وجود دارد تلقى نسبتاً نزديكى داريم، بحث بعدى مى تواند اين باشد كه چگونه بايد با
اين فرهنگ جهانى برخورد كنيم و روش دريافت ما و روش جذب و دفع ما در برابر اين
فرهنگ جهانى چگونه بايد باشد. به اعتقاد من بحث هاى مهم ما درواقع از اينجا شروع مى
شود.
سمتى: آنچه مسلّم است اين است كه جهان يك سيستم (نظام) واحد اقتصادى است كه به
شكل يك كليت، تمام جوامع مختلف را در خود گرفته است. در عين حال در اين سيستم و در
اين كليت واحد اقتصادى، جريان هاى متفاوتى هست. من سه جريان عمده را در اين سيستم
ذكر مى كنم تا بعد بگويم كه تبعات اين جريان ها براى جهانى شدن چيست. يكى جريان
سرمايه است; اين اولين چيزى است كه در اين سيستم واحد در حال جريان است. چنانكه هر
روزه ميلياردها دلار پول در دنيا جابه جا مى شود; از آسياى جنوب شرقى به خاورميانه
و...
مسئله دوم، نيروى كار است. نيروى كار هم دائماً در حال جريان است، در حال عبور
از مرزهاست. قدرت كار و نيروى كار به عنوان عضوى از اين مجموعه واحد جهانى در حال
حركت است; براى مثال، لباسى كه مى پوشيم، دكمه اش در اسپانيا توليد شده، پارچه اش
در مشهد بافته شده، زيپ آن در تايوان و....
مسئله سوم، كالاست. خود كالا به عنوان نتيجه و توليد نهايى اين سيستم در تمام
دنيا در حال معاوضه و مبادله است و مرز نمى شناسد. در اين صورت ما خواسته و
ناخواسته در روابط بازار هضم شده ايم. به نظر من و حتى به نظر خود والرستين، كه تا
حدودى مشوق چنين نظريه اى است، دولت هاى سوسياليستى زمان شوروى هم جزئى از اين
سيستم جهانى بودند. يعنى با وجود اين كه ادعاى سوسياليسم دولتى و دولت سوسياليستى
مى كردند و واحدهاى سياسى بلوك سوسياليسم به شمار مى آمدند، در اقتصاد واحد جهانى
شريك بودند و به هيچ وجه و به هيچ نحو نمى توانستند خود را از اين سيستم جدا كنند.
به هر حال اين يكسان سازى در عرصه اقتصاد، تبعات خود را در پى داشت. عناصرى كه جناب
دكتر سريع القلم ذكر كردند از محل غرب از بدو پيدايش سرمايه دارى جهانى خودش بتدريج
به دليل حضور عنصر بازار (market) و ساز و كار بازار و به عبارت ديگر در تعامل
نظامات ماقبل سرمايه دارى با سرمايه دارى نوين، نهادها و ساخت هاى جديد را شكل داد
و آنها را بر جوامع ديگر تحميل كرد; حال، اين تحميل موفق بود يا ناموفق، و به طور
كامل