آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٦٦ - گفتار دوم امام خمينى روابط بين الملل و سياست خارجى
از طرف ديگر، هنوز حضرت امام فرصت كافى نيافته بودند كه نظرات خود را در زمينه
سياست خارجى به طور روشن بيان كنند و اين، زمان لازم داشت; يا به تعبير ديگر، عمل
نسبت به برنامه اوليّت داشت. هنوز تحقيق جامعى صورت نگرفته بود تا مبانى سياست
خارجى اسلامى، خود را بنماياند و به همين دليل، به آنچه جسته گريخته در بعضى از
كتاب هاى گذشته مورد اشاره قرار گرفته بود بسنده مى شد و هنوز دنياشناسى ما در حد
كلياتى بود كه گاه از حد شعار فراتر نمى رفت. سال ها طول كشيد تا عده اى از عوامل
اجرايى، كمى با نظام بين الملل آشنا شوند. از اين رو، سياست خارجى ما بدون برنامه و
البته با ابتكارات و ابداعات منحصر به فرد حضرت امام جلو مى رفت و آزمون و خطا جزء
لاينفك آن بود. حضرت امام(ره) نه فقط به عنوان رهبر انقلاب، بلكه به عنوان نظريه
پرداز جمهورى اسلامى تلاش مى كرد كه كارگزاران سياست، سياست بياموزند و تا آنجا كه
آزمون و خطا اصل نظام را تهديد نكند كارها به دست كارشناسان انجام پذيرد. اما وقتى
كارى به دست كارشناسى سپرده مى شد، كار كارشناسى غالباً پر اشكال بود، ولى در عين
حال چون اعتماد به نفس ايجاد شده بود، سو و جهت كارها رو به تكامل بود.
در دوران دولت موقت وضعيت جديد براى بعضى از عوامل اجرايى درك شدنى نبود. در
دوره هاى بعد نيز كارشناس ها در حال آموزش بودند. بنابراين، آن بخشى كه مستقيماً
توسط حضرت امام(ره) انجام مى شد يك ماهيت داشت و بخشى كه توسط عوامل اجرايى صورت مى
گرفت، ماهيتى ديگر; گاه متفاوت و گاه غير همسو با آن انديشه.
بد نيست چند نمونه از ابتكارات حضرت امام و چند مصداق از بى تجربگى ها يا
موارد غير همسو را بيان نماييد.. قبل از آن كه نمونه هايى از اين ابتكارات ذكر
كنم، لازم مى دانم اين نكته را نيز عرض كنم كه به رغم عدم آشنايى عوامل اجرايى با
مسائل سياست خارجى، اين طور هم نبود كه اصلا ندانيم چه مى خواهيم. چنانكه در همان
روز اول پيروزى انقلاب، سفارت اسرائيل را به نمايندگان مردم فلسطين داديم و اين در
عالم ديپلماسى خيلى پرمعناست. همچنين سفارت افريقاى جنوبى را بستيم و با اين عمل،
دنيا اين پيام را دريافت كه اين نهضت، نهضتى اخلاقى است و با ادعاى شيطانىِ برترى
نژادى، ناسازگار است.[١] ولى ديگر سفارتخانه ها احساس امنيت مى كردند. پيشنهاد
[١] اولين موجودى كه ادعاى برترى نژادى كرد، ابليس بود كه گفت: «من از آتشم و آدم از
خاك». هر چند كه بى گمان چنين ادعايى از ادعاى برترى سفيد بر سياه، از جانب موجود
خاكى شرافتمندانه تر است، با اين حال ابليس، شيطان شد و آن هم رجيم.