آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٣٩ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
غاصب مى ديده و اگر هم وضع موجود را تحمل مى كرده از موضع تقيّه و انتظار فرج بوده
است، نه از موضع تشكيل حكومت. بنابراين به لحاظ تاريخ تشيع نيز نمى توان مقوله هاى
تاريخى و حوادث پيشين را در راستاى وصول به حكومت اسلامى كه ايده نظرى انقلاب
اسلامى گرديد، تفسير نمود و چنان پيشينه تاريخى را براى آن بازسازى كرد!
زرگرى نژاد: پرداختن به اين مباحث، باتوجه به اندك اطلاعات تاريخى اى كه بنده
دارم، مستلزم برگشت به زمينه هاى گسترده و بحث هاى گسترده اى است كه متأسفانه در
اين گفتگوى كوتاه نمى توان به همه جوانب آن پرداخت. من نمى خواهم بگويم كه انقلاب
اسلامى يك امر كاملا منقطع از مبارزات مختلفى است كه در پيشينه تاريخى جامعه ما
وجود داشته است; تمام مبارزاتى كه در تاريخ معاصر ما وجود داشته، به نوعى در ايجاد
خود آگاهى براى مبارزه به منظور اصلاح امور و تعميق انديشه مبارزه و جريان مبارزه
در ميان مردم صاحب نقش بوده و در نتيجه، در انقلاب اسلامى نيز اثر داشته است. من
خود شاهد بودم كه در ميدان انقلاب، بعد از اعلام رفتن شاه، وقتى جمعى از مردم براى
پايين كشيدن مجسمه شاه حمله كردند، برخى مى گفتند مردم تجربه ٢٨ مرداد يادتان نرود!
يعنى ممكن است يك عقب نشينى موضعى باشد براى يورش مجدد; مواظب باشيد بهانه اى به
دست ندهيد كه شما را به گلوله ببندند. بخش وسيعى از علما و جريان هاى دينى گفتند
مواظب باشيد انقلاب را ما به راه انداختيم، مبادا مثل مشروطه غرب گراها دوباره نبضش
را به دست بگيرند. اين تجربه ها به صورت منفرد فراوان وجود داشته و انقلاب اسلامى
از آنها تأثير پذيرفته و استفاده كرده و اينها به عنوان ميراث مبارزه در تمام حركات
و سكنات ما حضور داشته است. اما يك بار مى خواهيم از موضع تجربه هاى جزئى به قضيه
نگاه كنيم و تأثيرات جزئى را رديابى كنيم، و يك بار مى گوييم كه انقلاب اسلامى به
عنوان يك جريان بر آن بود كه حكومت اسلامى را ايجاد كند و در سال ٥٦ شعارهايى نظير
استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى و انديشه براندازى حكومت سلطنتى را عرضه نمود و
جمهورى اسلامى را كه فارغ از تفكر قانون خواهى مستشارالدوله و يا جنبش رژى و يا
انقلاب مشروطيت بود، برپا ساخت و نظام سياسى جديدى را با ويژگى خاص بر بنياد نظرى
ولايت فقيه مستقر نمود و در صدد بر آمد كه ساختار جديد مناسبات ارضى را ايجاد كند،
روابط مالك و مالكيت را بر هم بريزد و يك انقلاب اجتماعى را كه معتقد است مبانى اش
بايد از قرآن و اسلام اخذ شود، تحقق بخشد. بر اين پايه، انقلاب ٥٧ در تاريخ معاصر
ما به طور مستقيم به هيچ يك از جريان ها متصل نمى شود و به اعتقاد من ادامه خواست
ها و آرمان هاى شيعه است براى ايجاد حكومت. من مى پذيرم كه شيعه