آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٨٧ - گفتار پنجم كدامين چالش در عرصه اقتصاد
مى شود به همه گفت حالا مدتى صبر كنيد تا ما تحقيق و بررسى كنيم، مدل بسازيم و...،
تا چند سال بعد روش كاربردى تعيين قيمت مشخص شود؟ در اين مدت مردم چه كنند و چگونه
معاملات را سامان دهند؟ آيا بايد به عهد عتيق برگردند و اقتصاد ابتدايى را راه
بيندازند كه نيازى به معامله زياد نباشد؟ يعنى آيا بايد صورت مسئله را حذف كرد؟
فلسفه و تئورى كمونيستى نمى تواند به اين نكات كاربردى مهم پاسخ بدهد پس عملا نظام
ديگرى پيدا مى شود كه ظاهراً با نام كمونيسم ولى از طريق ديكتاتورى شخصى يا حزبى و
سازمانى و يا... مسئله را در عمل حل كند. مسئله براى مدتى حل مى شود ولى به اين
صورت كه ابزار حل مسئله ابزارى است كه از مكاتب فكرى ديگر مى آيد و نهايتاً اين
ابزار فلسفه كمونيسم را به طور بنيادى تغيير مى دهد.
اين گونه است كه مثلا بر اساس فلسفه و نگرش كمونيستى، على الاصول در جوامع
كمونيستى بايد دولت ها حذف شوند، ولى در عمل دولت ها به طور مدام تقويت مى شوند و
قوى تر مى گردند و مستبدانه تر عمل مى كنند. از اين نوع مثال ها مى توان به تعداد
زيادى مطرح كرد كه جهت جلوگيرى از اطاله كلام از آن ها مى گذرم. نكته مهم اين است
كه نبايد كج روى هاى يك نظام فكرى در عمل را صرفاً و عمدتاً ناشى از سوء نيت افراد
دانست. اين كار راحتى است كه انسان بگويد سردمداران يك نظام خائن بودند و...، ولى
اين نحوه برخورد، مسئله اصلى را حل نمى كند و با واقعيات تاريخى هم منطبق نيست.
مسئله مهم تر اين است كه فلسفه و نگرش آن مكتب فكرى، قابليت كاربردى شدن را نداشته
و لذا عملا در صحنه زندگى واقعى شكست خورده و پس از مدت زمانى حذف شده است.
به هر حال، نكته مورد اشاره من اين است كه مهم ترين چالش در مقابل نظام ما در
گذشته و حال، همين چالش فكرى است; نه به مفهوم خود مكتب، بلكه به اين معنا كه اين
مكتب چگونه به يك علم و ابزار علمى براى سياست گذارى كاربردى تبديل مى شود. به
عنوان مثالى ديگر، عنايت كنيد كه در اصل ٤٤ قانون اساسى ما آمده است كه مالكيت در
هر يك از سه بخش دولتى، تعاونى و خصوصى تا جايى مجاز است كه چهار شرط رعايت شده
باشد; يعنى مطابق با اصول اسلام باشد، مطابق با اصول قانون اساسى باشد، به زيان
جامعه نباشد، و باعث رشد جامعه هم بشود. اين ها چهار آرمان اساسى و بسيار مطلوب
هستند ولى بلافاصله اين بحث را مطرح مى كنند كه مالكيتى كه به زيان جامعه است چگونه
مالكيتى است؟ مالكيتى كه باعث رشد جامعه است چگونه مالكيتى است؟ مالكيتى كه موافق
اصول اسلام است كدام مالكيت است؟ و ... .