آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٢٠ - گفتار پنجم مذهب، نيروهاى اجتماعى و رهبرى امام خمينى در انقلاب اسلامى
و هميشه حكومت ها را غاصب و ناروا مى دانسته و همواره در انتظار ظهور امام عصر(عج)
و خروج ايشان از غيبت به سر مى برده است و اين فكر آن قدر قوى بوده كه در زمان
فتحعلى شاه، شاه از ميرزاى قمى و كاشف الغطا اجازه مى گيرد كه به نيابت از او سلطنت
كند. من اخيراً كتاب كشف الغطا را مطالعه مى كردم; در بحث ولايت فقيه، مرحوم شيخ
جعفر كبير متنى را خطاب به فتحعلى شاه آورده كه در آن، طى نامه مفصّلى كه با تعريف
و تمجيدهاى زيادى از شاه نيز همراه است، به او وكالت مى دهد و مى گويد تو از طرف من
وكيل هستى كه بر مردم حكومت كنى. بنابراين، اين معنى در فقه و در انديشه سياسى ما
به اندازه اى ريشه دارد كه مى توان آن را به زمان ائمه رسانيد. تا آخرين روزهاى شاه
هم كه شما توى دهات مى رفتيد و از پيرزن ها و پيرمردهاى بى سواد سؤال مى كرديد، مى
گفتند پول دولت حرام است و كارمند دولت درآمدش حرام است. اين ذهنيتِ رسوب كرده در
ذهن مذهبى هاى ما به معنى نفى حكومت ها بوده و ناشى از آن است كه در سراسر تاريخ،
تمام حكومت ها را غاصب مى دانستيم و قبول نداشتيم. بنابراين اگر امام خمينى آمده
مسئله تغيير حكومت و تأسيس حكومت اسلامى و براندازى نظام شاهنشاهى را مطرح كرده، در
حقيقت قابله و مامايى بوده كه اين طفل را از رحم تاريخ بيرون كشيده است اين مقدار
قابل اثبات است و شواهد تاريخى دارد; يعنى امام در واقع ماماى زبردستى بود كه
توانست اين بچه را سالم از شكم بيرون بياورد. در شرايط گذشته يا مادر مى مرد يا
شرايط به گونه اى مى شد كه به هر حال بچه مى مرد، يعنى انقلاب اسلامى متولد نمى شد.
ولى در زمان امام خمينى با توجه به شرايط كلى تاريخى، كودك انقلاب، سالم متولد شد;
اين شرايط، اعم از شرايط خارجى و يا شرايط داخلى بود; حتى بيمارى شاه و يا اختلافات
داخلى امريكايى ها درباره تداوم حكومت شاه و نيز نهضت ميانه رو ايران، يعنى جبهه
ملى و ملّيون و نهضت آزادى كه تا روزهاى آخر هم شعار انقلاب را نمى دادند و همان
رفورماسيون و اصلاح طلبى را مطرح مى ساختند، و حتى اين كه خود شاه و امريكايى ها در
قلع و قمع انقلاب ترديد داشتند و به همين خاطر، شما در روزهاى انقلاب نوسان بسيار
زيادى مى بينيد; چنانكه يك بار دولت شريف امامى آشتى ملى را مطرح مى كند و بار ديگر
دولت ازهارى دست به قلع و قمع مى زند.
خلاصه اين كه، علل و عوامل رخداد پديده عظيمى مانند انقلاب اسلامى، حتى در روان
شناسى دشمن و تزلزل و اضطراب او نيز بايد ديده شود; يعنى همان چيزى كه در عصر حضرت
رسول(صلى الله عليه وآله) به عنوان «نُصرت به رُعب» ناميده مى شد. يعنى يارى خدا از
طريق ايجاد ترس و وحشت در دل دشمن.