آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٥٧ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
هاديان: در پى به وجود آمدن روندهايى كه بعد از رنسانس، ابتدا در جوامع غربى و
سپس در بقيه جوامع آشكار گشت، ظهور دولت ـ ملت ها و واحدهاى ملى وسيله اى شد تا
جوامع غربى نفوذ خود را از طريق آن ها به سراسر جوامع ديگر گسترش دهند
(peneteration)البته حوزه اقتدار دولت ـ ملت ها ديگر به پايتخت ها محدود نمى شد،
بلكه به سرتاسر قلمرو جغرافيايى و قلمرو اجتماعى و اقتصادى كشور نفوذ مى كردند و
همه بخش هاى زندگى افراد با دولت سر و كار پيدا مى كرد و دولت با برنامه هاى متفاوت
و سياست هاى گوناگون به تمامى زواياى زندگى اجتماعى و خصوصى افراد نفوذ مى كرد.
بدون اين كه بخواهم مدعى روابط علّى شوم، در همين دوره، ما روند صنعتى شدن
(industralization) را مى بينيم كه تأثيرات شگرفى بر زندگى بشريت گذاشته و نحوه
سازمان دهى كار و كارخانه و اجتماع و همين طور شهرى شدن (urbanization)را دگرگون
ساخته; همچنين روند عرفى شدن (secularization) و دمكراتيزه شدن نيز در اين دوره
مشهود است. همه اينها موجب مى شود كه نوعى از جا كندگى فرهنگى (cultural
dislocation)همراه با نوعى از خود بيگانگى (elination)رخ دهد. پديده مهاجرت نيز يكى
از عوامل مهم بود كه در زمره علل مزبور قرار مى گرفت. پيش از دوره جديد، يك نوع
همبستگى بر مبناى ارتباطات نزديك خانوادگى، خويشاوندى، قومى، در يك محل بودن و
ارتباطات رودررو، وجود داشت كه مانع از اين مى شد كه انسان ها از خود بيگانه شوند و
يا از محيط و روندهايى كه در آن به وقوع مى پيوندد، دچار وحشت شوند. در مقابل، عليه
اين احساس از خود بيگانگى نيز جنبش هاى متفاوت منطقه گرايى (regionalism) و محلى
گرايى (localism) به وقوع پيوست. در اين شرايط، حتى جنبش هاى «كاريزمايى» را شاهديم
كه به صورت عكس العمل هايى عليه روندهاى عصر جديد به ظهور مى نشينند. به نظر بنده،
انقلاب اسلامى ايران هم عكس العملى عليه اين مجموعه اوضاع و احوال بود; يعنى وقتى
«مدرنيزاسيون» به عنوان مجموعه اى از سياست ها توسط نظام پهلوى (پدر و پسر) پذيرفته
شد، از خود بيگانگى و از جاكندگى فرهنگى، حاصل و نتيجه قهرى آن بود. براى مثال،
اصلاحات ارضى و روند صنعتى شدن موجب شد نيروهاى كار ما كه وابسته به كشاورزى بودند
آزاد شوند و به شهر بيايند و آن پيوندهاى قبلى شكسته شود. در نتيجه مهاجرت به شهر،
افراد از جايگاه خاص فرهنگى خود و آن انس و الفتى كه با فرهنگ خود داشتند، جدا
افتادند و نوعى احساس از خود بيگانگى در اين افراد پديدار شد. اساساً چرا انقلاب
لباس مذهبى به خود پوشيد؟ البته قطعاً دلايل ديگرى هم در كار است كه من در