آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٣٧ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
جهانى; بعد خود اين بحث بايد جزئى شود، مثلا ارزش هاى سياسى جهانى; بعد بايد مقدارى
بيشتر ريز شود، مانند ارزش هاى سياسى دموكراتيك جهانى كه منبعث از يك فرهنگ خاص
است; بعد بايد خود ارزش هاى دموكراتيك را هم شاخص بندى كرد; مثلا مشاركت، رقابت،
آزادى، مبناى مشروعيت مردمى و... و اين كه به اصطلاح جهانى شدن فرهنگ يعنى چه؟ اگر
بتوانيم نشان دهيم اين ارزش ها كه خاستگاهش غرب بوده در چند حوزه فرهنگى ديگر هم
مورد قبول واقع شده، مى توانيم بگوييم كه در عرصه ارزش ها ما شاهد يك نوع جهانى
بودن را شاهد هستيم. در اينجا بحث فقط روى ارزش ها متمركز بوده نه روى شناخت ها و
يا مثلا آداب و رسوم. اين است كه من مى خواستم اين حوزه ها را قدرى از يكديگر تفكيك
كنم و ابتدا در دسته بندى و تفكيك اين حوزه ها توافق پيدا كنيم تا بعد به مسائل
جزئى تر پرداخته شود.
سريع القلم: سؤالى كه شما مطرح كرديد كه مؤلفه هاى فرهنگ جهانى چيست، يك مفروض
در خود دارد كه به نظر من بد نيست اول آن را شكافته، بعد وارد بحث شويم كه آيا
اساساً مى توانيم قائل شويم به اين كه يك فرهنگ جهانى وجود دارد يا خير. به نظر من
جواب اين سؤال مثبت است; ما در بين ملت ها، در ميان دولت ها، و همچنين در روابط
ميان ملت ها و دولت ها مى توانيم فرهنگى را مشاهده كنيم كه مشتركاتى دارد. بنابراين
با قائل شدن به اين مفروض، من مؤلفه هاى فرهنگ جهانى را بيان مى كنم. از فرهنگ،
بنده همان تعريف عمومى را در نظر دارم: ارزش ها و هنجارهايى كه رفتار آدميان و
جوامع را هدايت مى كند.
به نظر من فرهنگ جهانى در شرايط كنونى پنج مؤلفه دارد و بر اساس اين پنج مؤلفه
ما مى توانيم يك پل ارتباطى و فكرى ميان جوامع و رفتار دولت ها برقرار كنيم. مؤلفه
اول، عقلانيت ابزارى است و اين به معناى كاربردى بودن انديشه هاست كه به هر حال
تمامى انديشه هاى انسان بايد به نحوى به مرحله عمل برسد، نهادينه شود، كاربرد داشته
باشد و گرهى را باز كند. در اين عقلانيت ابزارى يك نوع تفكر حل المسائلى نهفته است.
مؤلفه دوم، كه در واقع نتيجه عقلانيت ابزارى است، مسئله كار آمدى است; يعنى در
جهانى كه ما زندگى مى كنيم، بسيارى از رفتارها و هنجارهاى فردى و نهادى و دولتى در
مسير كارآمدى حركت مى كنند. به عبارت ديگر، مى خواهند بهترين بهره و نتيجه را از
امكانات موجود به دست آورند. يك نوع تلقى عمومى و عقلايى از پديده ها وجود دارد و
انسان ها و جوامع بر اساس سطح انتظارى كه تشخيص مى دهند، شروع به عمل مى كنند. ريشه
تفكر كارآمدى هم در علمى شدن فرهنگ جهانى است.