آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٧٢ - گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
نفر را نگذاشتند باقى بماند كه مثلا اعلاميه پخش كند. ولى در ١٧ شهريور، چنين
وضعيتى ايجاد نشد.
مى توان گفت كه لزوم ايجاد فضاى باز سياسى و فشار قدرت خارجى، امكان سركوب را
از رژيم سلب نمود؟.
بلى، برخى مى گويند كارتر در جريان ١٧ شهريور از رژيم حمايت كرد و بلافاصله به
شاه نامه نوشت. اگر نامه را شما بخوانيد متنش گواه مطلب ديگرى است; ضمن تعارفات مى
گويد: و اميدوارم اين قبيل حوادث سبب نشود كه شما در سياست حقوق بشرتان متزلزل شويد
و تجديدنظر كنيد. يعنى اين كه خلاصه نمى توانيد هر كارى بخواهيد بكنيد. مى دانيد كه
شريف امامى فراماسونر و رهبر لژ بود; او و همراهانش درصدد بودند كه ١٧ شهريور را
تبديل به ١٥ خرداد ديگرى بكنند و امريكا را قانع كنند كه ارتجاع سياه و سرخ باهم
متحد شده اند و اين حقوق بشر مورد ادعاى شما، از دست ما و شما، از دست همه مان مى
رود. در واقع به نظر من، ١٧ شهريور يك سناريو، براى همراه سازى آمريكايى ها با
سياست سركوب رژيم است. ولى آن ها به شكلى ديگر جواب دادند، آن جواب در فضاى
ديپلماتيك خيلى معنى داشت. ماهمان دو تعارف به شاه را دال بر تأييد مى گيريم و حال
اين كه اگر تأييد بود نبايد پس از آن، عزم حركت انقلابى در مقابل دستگاه جزم تر مى
شد.
در اين برهه، پوشش خبرى وسيعى كه از سوى راديوى دولتى انگليس صورت گرفت، نيز
مؤيد انقلابيون گشت، كه ضمناً مى توانست نفى حمايت از شاه تلقى شود..
بله، البته برخى آن را به غلط، به گونه ديگرى تفسير مى كنند و مثلا مى گويند
انقلاب اسلامى را انگليسى ها تقويت كردند، براى مقابله با آمريكا. يعنى در واقع
انگلستان كوشيد تا انتقام كودتاى ٢٨ مرداد را با انقلاب ٥٧ بگيرد. اين ها همه اش
همان «حسن و حسين هر سه خواهران معاويه اند» است و مبنا و مستندى ندارد.
از منظر جامعه شناسى سياسى، گروه هاى موجود در جامعه و نيروهاى اجتماعى را در
چه نوع آرايش و با كدام صف بندى مورد تحليل قرار مى دهيد، و اصولا آيا طبقات و
اقشار خاصى را به عنوان عوامل مؤثر در وقوع انقلاب بازشناسى مى كنيد؟ آيا به وجود
شكاف ها و تعارض هاى ويژه اى در سطح جامعه، مثلا تعارض سنت و شبه مدرنيسم كه پاره
اى مطرح مى كنند، قائل هستيد؟.
نه، من اين نوع تحليل ها را قبول ندارم، كه بعضى انقلاب اسلامى را در سايه
تعارض سنت و مدرنيسم بررسى مى كنند. واقعيت اين است كه انقلاب اسلامى يك حركت عمومى
مردمى بود; من معتقد نيستم كه انقلاب اسلامى تعارض سنت و