آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٤٧ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
سوژه اش آدم هايى هستند كه از روستا آمده اند و اصولا فرهنگ تقابل شهر و روستا در
اين دوره به وجود مى آيد.
به علاوه، اين نيروى اجتماعى كه توقعاتى پيدا كرده و يا اقشار و طبقاتى را هم به
وجود آورده، نه به آن اهدافى كه مى بايد، رسيده و نه زندگى اش بهتر از وقتى كه در
روستا زندگى مى كرده، شده; در نتيجه، همين نيروى اجتماعى حاشيه نشين، به يك نيروى
معترض تبديل مى شود كه تقابل ها و تعارض هاى فرهنگى ناشى از عدم امكان استحاله اين
نيروها در فرهنگ مدرن شهرى نيز، زمينه اعتراض و شورش را دو چندان مى كند.
از سوى ديگر، گذار از كشاورزى به صنعت، نوعى از بلوك بندى جديد قدرت است كه اين
هم به نظر من سير طبيعى اش را در ايران طى نمى كند. زيرا شاه در دوران جديد مظهر
قدرت سياسى است كه متكى به فرهنگ سياسى نوع سرمايه دارى است و از مناسباتى مغاير با
جامعه زميندار فئودالى منشأ مى گيرد و به هر حال وقتى بخواهد در سيستم جديد عمل
كند، بايد با شاه دوران جديد، متناسب باشد. ولى شاه ايران با همان ويژگى هاى قبلى و
بلكه بدتر در رأس هرم سياسى قرار مى گيرد و اين شكاف در درون هيأت حاكم و دستگاه
حكومت پديدار مى شود و پيوستگى و انسجام را در اجزاء حكومت از ميان مى برد; شاه
ديگر كسى نيست كه همه اقشار و بلوك هاى قدرت را رهبرى كند. مسئله ديگرى كه به اين
موارد افزوده مى شود، افزايش قيمت نفت در سال ٥٢ است كه موجب مى شود برنامه عمرانى
چهارم و پنجم بر پايه درآمدهاى جديد، كه دو برابر شده بود، تنظيم گردد. ولى كاهش
قيمت نفت در سال ٥٤ كه منجر به كاهش درآمدها مى شود، تعارض هاى جديدى را آشكار مى
سازد. در اين دوره يكى از تحولات اجتماعى ـ اقتصادى، رشد حضور دولت و رشد سرمايه
دارى دولتى است; شركت هاى عظيم دولتى درحالى كه ديگر منبع نفت همچون سابق در اختيار
شاه نيست، با شاه در تعارض مى افتند. شاه كه خان است، قدر قدرت و قوى شوكت است و
منشأ همه چيز و همه تصميم گيرى هاست با آن نوع از تقسيمات قدرت كه متأثر از دوره
قبلى است، امكان بقا در دوره جديد را از دست مى دهد.
در عرصه فرهنگى نيز اين دوره، دوره ظهور ايدئولوژى هاى مبارزه جو در ايران است;
قبل از اين دوره، مبارزه ـ براى مثال اگر مبارزه حزب توده را معيار قرار دهيم، كه
به نظر من به دلايلى مى شود چنين كرد ـ خيلى شكل ايدئولوژيك ندارد يعنى تئوريزه
نيست و حتى در پى ايجاد يك آرمانشهر و مدينه فاضله نيز نمى باشد. ولى در اين دوره،
شما با ايدئولوژى و با مبارزه در قالب ايدئولوژى اى مواجهيد كه فقط در پى اين