آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ١٣ - گفتار يكم سه موج حادثه ساز تا انقلاب دينى
شكل گيرى واقعى و تكوينش را هم مى شود تعيين نمود. مقطع بروز، به نظر من مسئله
انجمن هاى ايالتى و ولايتى بود كه يكباره بخشى از علماى حوزه و مردم را به صحنه
سياست آورد. قبل از اين، حركت هايى بوده، ولى آن ها منقطع شده. مثلا در زمان مبارزه
براى نفت هم توده هاى مردم همراه با بخشى از حوزه ها و علما به صحنه آمدند، ولى
نهضت سركوب و خاموش شد و تنها به صورت جرقه هايى كوچك ادامه
يافت. حركت فدائيان اسلام يك توجه عمومى به حاكميت اسلام در ذهن مردم پديد آورد،
اما خيلى كوتاه بود و چيز مهمى از آن برجاى نماند. حركت حضرت آيت الله كاشانى نيز
همراه با همان نهضت نفت بود ـ البته او حقيقتاً مستقل بود، ولى در مقطعى هر دو به
هم پيوستند. ولى همه اين ها هم باز بعد از شكست دولت مصدق و حتى قبل از آن به
خاموشى گراييد و كم رنگ شد. اين حركتى كه در دوره اخير شروع شد، ريشه در آن ها
نداشت; گرچه افراد زيادى از همان ها در اينجا هم بودند و همراهى مى كردند.
بنابراين، من مقطع بسيار جدى تاريخ شروع نهضت اسلامى را كه منجر به انقلاب
اسلامى شد، همان مسئله انجمن هاى ايالتى و ولايتى (در پاييز سال ١٣٤١) به عنوان يك
بهانه مى دانم; به گونه اى كه آمادگى در حوزه ها وجود داشت و امام اين آمادگى را
خوب درك كرد و از اين زمينه ها به طور مناسب استفاده كرد و خلاصه حركت در اين دوره
شروع شد. آنهايى كه مى خواهند با تاريخ واقعى سر و كار داشته باشند، براى انقلابى
با اين ويژگى ها، مبدأ ديگرى نمى توانند پيدا كنند; انقلابى كه شعارهايش تا همين
حالا ادامه دارد. حال اگر پيدا مى كنند بگويند. اگر اين را پذيرفتيم، همين جا بايد
مسئله دومى را هم بپذيريم و آن اين كه اين انقلاب كاملا دينى بود. زيرا مسائلى كه
در آن مطرح شد عناصر غير دينى درش نبود، نفس لايحه انجمن ها كه بد نبود، بلكه حركت
به طرف يك نوع تظاهر به دموكراسى بود و مى خواستند قدرى كارها را به خود استان ها
محول كنند. ولى مطالبى كه درش بود، يكى حذف سوگند به قرآن بود كه براى ما معنادار
بود، ديگرى اعطاى حق رأى به زن ها بود كه آن موقع از نظر بعضى از آقايان علما و تيپ
مذهبى هنوز قابل پذيرش نبود، البته براى ما مسئله اصلى هم اين بود كه مى دانستيم
رژيم مى خواهد از اين مسئله يك پايگاه مردمى براى خود بسازد و اساساً اين قضيه براى
ما كه در متن جريانات بوديم، پيام ديگرى داشت. على رغم آنچه به مردم گفته مى شد و
اصولا مردم و يا حتى بعضى از رفقاى ديگر ما نيز روى عقايد