آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٤٦ - گفتار دوم نهضت ها و جنبش هاى معاصر و انقلاب اسلامى (از منظر روش شناختى)
روش شناسانه مى توان داشت و آن اين كه آيا مى توان مقوله نظام سياسى را جداى از
نظام اجتماعى مطالعه كرد؟ و آيا مى توان پرسيد چگونه نيروهاى اجتماعى و نظام حكومت
به نقطه اى مى رسند كه همزيستى شان امكان ناپذير مى گردد؟ آيا بهتر نيست كه ما قضيه
را اين طور ببينيم كه نظام سياسى، برآيندى از تعامل نيروهاى اجتماعى است و وقتى
تعامل نيروهاى اجتماعى اين برآيند را باز توليد نمى كند، در واقع تعارض آشكار مى
شود؟ به بيان ديگر، به جاى اين كه تحليل را از دوگونگى آن ها آغازكنيم و سير تحول
آن ها را به طور همزمان پى بگيريم، از يكى شروع كنيم و به دومى برسيم. به نظر مى
رسد اين گونه روش مندتر است، اگر نگوييم درست تر. تا قبل از دهه چهل مسئله اى داريم
كه در واقع به طور خاص، از مشروطه به بعد تبلور پيدا مى كند و آن بحران مشروعيتى
است كه حكومت ها دچار آن مى باشند; يعنى همه حكومت ها از آن زمان به بعد با بحران
مشروعيت مواجه هستند. از نگاه نيروهاى اجتماعى نيز بايد ببينيم كه در اين فاصله، در
تركيب گروههاى اجتماعى و در سطح نمايندگان سياسى اين نيروها چه اتفاقاتى رخ مى دهد
كه ساختار سياسى را با بحران هاى جدى مواجه مى كند; در اينجا بايد تحولات سياسى،
اقتصادى و فرهنگى را كه در بستر تحولات اجتماعى رخ مى دهد، جستجو كنيم و از اين
طريق به نقطه نهايى بحث برسيم. براى مثال، دولت در برنامه سوم يا چهارم عمران تصميم
مى گيرد كه نظام اقتصادى كشور را از شيوه زمين دارى و توليد كشاورزى به توليد صنعتى
منتقل نمايد. اين هدف با اجراى برنامه اصلاحات ارضى خود را نشان مى دهد. اصلاحات
ارضى بدين جا منتهى مى شود كه نظام زيست ما از جامعه روستايى اكثريت به جامعه شهرى
اكثريت مبدل مى شود كه محل تجمع اجتماعاتى است كه در آن نيروهاى اجتماعى به سوى
كارهاى توليدى صنعتى و خدمات مدرن و يا بخش تجارت مدرن مى روند و بخش كشاورزى هم
بخش كوچكى به عنوان مكمل بخش اقتصاد صنعتى محسوب مى گردد. اين امر يك سرى جابه جايى
هاى اجتماعى را در پى مى آورد. اما مشكلى كه پيش مى آيد اين است كه ما به ميزانى كه
جمعيت را از روستاها تخليه مى كنيم، قادر نيستيم در آن سو كارهاى مفيد و مولّد
صنعتى و فوق صنعتى ايجاد كنيم و آنها را جذب كنيم. در نتيجه، آن ها تبديل به
نيروهاى حاشيه نشين شهر مى شوند و ما با پديده اى به نام حاشيه نشينى مواجه مى شويم
كه روز به روز هم بيشتر خود را نشان مى دهد.
از سوى ديگر، اين وضعيت به لحاظ فرهنگى مسائل خاص خود را دارد. در همين دوره،
فيلم هاى سينمايى اى كه در ايران ساخته مى شود، اكثر قريب به اتفاق آنها،