آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٤٦ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
پذيرفته شد يا به طور ناقص و تغيير شكل يافته (deformed)و ناموزون، بحث ديگرى است.
به هر حال، اين نظام سرتاسر جهان را در بر گرفته است; ولى يكسان سازى در چه عرصه اى
شكل نگرفت؟ دقيقاً بحث من اينجاست كه در عرصه اى كه اين مجموعه يكسان و اين كليت
واحد جهانى در دل خود يا به طور دقيق تر، در عرض خود، نظام هاى دولت ـ ملتى را داشت
كه فرهنگ هاى مختلف را درون خويش جاى مى داد; يعنى واحدهاى مستقل بين الدولى و بين
المللى تشكيل شد. يعنى در عين حال كه يك مجموعه واحدى به نام اقتصاد جهانى وجود
داشت كه همه در آن شريك بوديم، در كنارش واحدهاى مستقل سياسى، اجتماعى، اقتصادى و
فرهنگى حضور داشت كه تحت نظام دولت ـ ملت شكل گرفته بود. به هر حال اين تنوع، عنصرى
است كه تا حدود زيادى به قوام و دوام اين سيستم اقتصادى كمك كرد; يعنى جزء ملزومات
اوليه حفظ اين كليت اقتصادى، تنوع سياسى ـ فرهنگى بود; ولى به هر حال نمى توانيم
نتايج اين يكسان سازى در سطح اقتصاد را بر سطوح ديگر ناديده بگيريم، گر چه مى
توانيم راجع به چگونگى آن بحث كنيم. فرض كنيد عقلانيت ابزارىِ «وبرى» در معناى وبرى
اش، به چه شكل توانست در سرمايه دارى غرب و در بطن اروپا واحدهاى بسيار فعال دولت
شهر (city state) را به عناصر بسيار قوى تجارى تبديل كند، ولى در جاهاى ديگر ديديم
كه اين پذيرش در يك حد ابتدايى باقى ماند. مثلا كشورهاى بسيار عقب افتاده حاشيه اى
(marginal)آفريقا به شكلى در حاشيه اين سيستم قرار گرفتند و در عين حال، در اين
سيستم ادغام شدند. بنده فكر مى كنم اين يكسان سازى تبعات جدى اى داشت كه در حال
حاضر نيز ما با آن به شكلى كلنجار مى رويم. البته اين يكسان سازى با مقاومت ها و
پرخاش هايى رو به رو بوده و در هر جا كه حركت كرده و رخنه كرده، عواملى با آن
مقابله كرده اند، كه در ادامه، بنده اَشكال و صورت هاى اين مقابله را توضيح خواهم
داد.
خوب است مرورى داشته باشيم بر عناصر فرهنگى اى كه مى توان از انقلاب اسلامى و
فرهنگ برخاسته از آن انتزاع كرد و بعد ببينيم در تعامل با آن لايه هاى عام و مشترك
فرهنگ جهانى، چه نقاط تفاهم و يا تزاحمى را مى توان به تصوير كشيد..
هاديان: من پيش از آن مى خواهم مقدار بيشترى بحث را ابهام آلود كنم و به غموض و
پيچيدگى هاى ديگرى اشاره كنم تا بعد به سؤال شما بپردازيم. وقتى ما از فرهنگ جهانى
سخن مى گوييم ابتدا روشن كنيم كه واقعاً منظورمان چيست تا بعد ببينيم كه چنين چيزى
وجود دارد يا نه، و قابل تحقق هست يا نيست. فرض كنيم همان طور كه آقاى دكتر سمتى
فرمودند، ما اعتقاد داشته باشيم كه يك نظام واحد اقتصادىِ