آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٦٣ - گفتار سوم انقلاب اسلامى در پرتو تحولات تاريخ معاصر
كه پيشينه انقلاب از آنجا شروع شده، بلكه صرفاً به معنى تأثير گذارى، و اين كه
انقلاب اسلامى مى تواند از آن حادثه الهام بگيرد. رژى اولين حركت استقلال طلبانه
است; تا قبل از آن، در قيام سربداران بحث استقلال خواهى و اين گونه حرف ها مطرح
نبود. يا مثلا نحله هايى مانند سياه جامگان و ابومسلم خراسانى نحله هايى بودند كه
مى توانيم آن ها را به شكلى به انقلاب اسلامى مربوط كنيم، بعضاً هم مربوط مى شود،
عيب هم ندارد. حتى شايد مزدكيان قبل از اسلام را بتوان گفت حركت و نحله اى بودند كه
قدرى تندتر و مترقى تر از فضاى حاكم بر دربار ساسانى بودند. ولى من تجربه آن ها را
در انقلاب اسلامى ناچيز مى بينم و تأثير آن ها را در انقلاب اسلامى بندرت مشاهده مى
كنم. اما از رژى به اين طرف، حركت ها و شعارها، مشابهت هاى زيادى با انقلاب اسلامى
دارد و بنابراين اگر ما رژى را به عنوان سرآغاز بپذيريم، پس از آن انقلاب مشروطه
هست و همين طور تحولات بعدى. البته برخى به طور گزينشى، با گذشته ها برخورد مى
كنند; گذشته اى را كه مثلا به رهبرى يك مرجع وبا فتواى ميرزاى شيرازى بوده تأييد مى
كنند و مشروطه را چون به دست روشنفكران افتاده و شيخ فضل ا... اعدام شده و به شهادت
رسيده، نفى مى كنند و به عنوان پيشينه تاريخى انقلاب قبول نمى كنند. من گزينشى با
اين قضيه برخورد نمى كنم. رژى را پيشينه و سابقه اى براى انقلاب مى دانم، و در حركت
انقلاب اسلامى مؤثر تلقى مى كنم، جنبش مشروطه را هم به همين ترتيب; و چون شيخ فضل
ا... به شهادت رسيده، يكسره آن را باطل تلقى نمى كنم. مگرنه اين است كه آن سر قضيه
هم علماى بزرگى وجود داشتند؟ گويا اصلا كسى توجه نمى كند كه در طرف مشروطه خواهان،
مرحوم نائينى، آخوند خراسانى، طباطبائى، بهبهانى، و... بودند و بالاخره اين ها جزء
مشروطه خواهان محسوب مى شوند. ديگر نمى شود گفت كه آن طرف همه فكل كراواتى بودند،
اين طرف همه علما بودند; اين گونه نبود. يك بخش از علما اين طرف قضيه بودند، بخش
ديگرى آن طرف. به هر حال اين را هم من به عنوان پيشينه مى دانم، نهضت جنگل را از آن
جهت كه شعارش استقلال طلبانه و آزادى خواهانه است باز به عنوان يك پيشينه مؤثرى در
حركت هاى بعدى تلقى مى كنم.
شايد يكى از انحرافاتى كه در جنبش مشروطه بود اين بود كه آزادى با هزينه از كف
رفتن استقلال طلب مى شد. تحصّن در سفارت انگليس و مانند آن، لكه هاى ننگى است كه ما
در انقلاب مشروطه داريم. منتها در مجموع اين وضعيت حاكم نبود. به ستارخان بى سواد
وقتى مى گويند كه بيا سفارت انگليس يا بيا تحت الحمايه ما