آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٤٧ - گفتار سوم فرهنگ انقلاب اسلامى در مواجهه با فرهنگ جهانى
جهانى وجود دارد و ضرورى هم بوده كه براى بقاى اين نظام واحد اقتصادى، تنوع فرهنگى،
سياسى به وجود آيد يا همراه آن باشد، كه مصداق آن دقيقاً در دولت ـ ملت متبلور مى
شود; سؤال من اين است كه چرا مثلا نمى گوييم فرهنگ انگليسى يا فرهنگ فرانسوى يا
فرهنگ آلمانى؟ چرا بحث از يك فرهنگ اروپايى يا غربى يا جهانى مى كنيم؟ به نحوى كه
در سطح بالاترى انتزاع كرده ايم و انتزاع را ادامه داده ايم تا به چند ويژگى اصلى
كه اكنون در سراسر دنيا آن را مى بينيم، رسيده ايم و نام آن را مؤلفه هاى فرهنگ
جهانى گذاشته ايم؟ در اينجا پرسشى براى من وجود دارد كه آيا ما مى خواهيم فرهنگ را
متغير وابسته قلمداد كنيم يا متغير مستقل. متغير وابسته قلمداد كردن فرهنگ يعنى اين
كه بايد توضيح دهيم چرا چنين مؤلفه هاى اروپايى، غربى، جهانى اى به وجود آمده و تحت
تأثير چه عواملى شكل گرفته است. به عنوان مثال اگر ما اشتراكاتى در سطح فرهنگ نظام
هاى انگليس و فرانسه و انگليس و امريكا ديديم، مى گوييم كه احتمالا اين ها به آن
نظام اقتصادى ـ اجتماعى تعلق داشته و نيازمند به چنين عادات و ارزش هاى فرهنگى بوده
اند. به عبارت ديگر، اين اشتراكات فرهنگى را با ويژگى هاى به اصطلاح اقتصادى ـ
اجتماعى توضيح مى دهيم. پس در اينجا فرهنگ، به اصطلاح، متغير وابسته شده است. اگر
ما به اين صورت به موضوع نگاه كنيم، بايد براى پاسخ دادن به اين سؤال كه آيا فرهنگ
جهانى قابل تحقق است يا نه، به تعدادى از مسائل ديگر بپردازيم. تنها با چنگ انداختن
به آن لايه هاى زيرين تر است كه مى توانيم بگوييم چنين چيزى امكان پذير هست يا نه.
اما زمانى نگرش ما به فرهنگ چنين نيست; يعنى نگاه ما به فرهنگ، بيشتر به صورت يك
متغير مستقل براى تبيين يك مسئله ديگر است كه مثلا چرا فلان نظام اقتصادى ـ سياسى
اين چنين است، يا چرا ما در جايى كه اكنون قرار داريم، هستيم. در اينجا فرهنگ قدرت
تبيين كنندگى پيدا مى كند و ما از آن به عنوان متغير مستقل براى تبيين يك سرى امور
ديگر استفاده مى كنيم. به نظر من بايد ابتدا روشن كنيم كه چگونه مى خواهيم به اين
مسئله نگاه كنيم. فرض كنيد همين عقلانيت ابزارى يا سودآورى يا... را بايد ببينيم كه
چرا در فرهنگ به وجود آمده است. يك صورت، اين است كه اين ها را پيش نيازها يا پيش
شرط هاى اساسى تحقق و استمرار آن نظام اقتصادى بدانيم; در اينجا ما براى تبيين
مسئله به ساخت هاى ديگر چنگ انداخته ايم. اما گاهى ما اصلاً كارى نداريم كه اين
عنصر از كجا آمده، بلكه به عنوان يك متغير مستقل مى خواهيم آن را بررسى كنيم. به هر
حال، اگر اين نكته روشن شود كه چگونه مى خواهيم به فرهنگ نگاه كنيم، به خيلى از
سؤالات جواب داده مى شود.