آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٠٤ - گفتار يكم حكومت اسلامى، نهاد مصلحت و چالش هاى آتى
واگذار شود، در قانون اساسى چنين مقرر شد. و الاّ از آغاز انقلاب اين مسائل را
داشتيم كه مصلحت اقوى را انتخاب كنيم.
گاهى گفته مى شود جناب آقاى هاشمى كه در هيأت دولت نشسته اند، كتاب جواهر را
باز نمى كنند تا سياست ها و شاخص هاى اقتصادى را از روى آن تعيين كنند. ايشان هم
مانند بقيه رئيس جمهورها، با كارشناس ها و عقلاى قوم مى نشينند، برنامه ريزى مى
كنند، مفهوم و مصداق را معين مى كنند، بخشنامه صادر مى كنند و.... به همين صورت، در
مجمع تشخيص مصلحت هم روند عرفى شدن حكومت پديدار گشته است. .
جور ديگرى بايد گفت; كتاب جواهر به ما گفته كه بايد برنامه ريزى را دولت و
كارشناس ها انجام دهند و اجازه نداده مثلا آيت الله بزرگوارى كه اطلاعى از برنامه
هاى پيچيده حكومتى ندارد برنامه اقتصادى ما را بريزد و اصولا برنامه اى كه ايشان
بريزد اعتبارى ندارد.
لازمه منطقى بحث شما اين است كه همه عقلاى عالم احكامشان و برنامه شان دينى
باشد. يعنى در هر حكومتى، احكامى كه در اثر مباحثه و كارشناسى عقلا تشخيص داده مى
شود، دينى خواهد بود..
اگر بخواهند در چارچوب دين عمل كنند، منعى ندارد و دينى هم مى شود و اگر
نخواهند به دين عمل كنند، امر ديگرى است. اين كه آن ها شبيه ما عمل كنند، و مسلمان
باشند، اعتراضى نداريم. ما واقعاً به حكم خداوند و به حكم كتاب جواهر، سازمان
برنامه و بودجه داريم، ارتش و سپاه داريم. «و اعدّوا لهم مااستطعتم من قوة»، يك آيه
بيشتر نيست; ولى اين كه نيروى زمينى باشد، نيروى هوايى باشد، هواپيما، سازمان، نظام
جمع و اطاعت از فرمانده باشد، همه از آن در مى آيد. جواهر مى گويد بايد اين كارها
انجام شود و اگر غير از اين انجام دهيم، از جواهر بيرون رفته ايم.
در واقع، آنچه از روايت فهميده ايم اين است كه سرسلسله حكومت بايد يك فقيه باشد.
مثل هر نظامى كه مثلا شرايطى را براى رئيس جمهور خود قائل مى شود. اين مقدار
برايمان مسلّم است. در مورد بعضى از مناصب هم از دين فهميده مى شود كه شرايطى وجود
دارد. بقيه مسائل همه عرفى هستند. يعنى در خصوص انتخاب حاكم، در ديد ولايت فقيهى،
ما محدوديتى داريم كه از ميان هزاران نفر قابل انتخاب و همه مردم، آدم هاى خاصى را
بايد برگزينيم. از اين كه بگذريم، شرط ديگرى براى اسلامى بودن حكومت وجود ندارد.
تنها بايد در عمل بر اساس مقررات و ضوابط فقهى عمل كند، كه يكى از آن ها همان تشخيص
مصالح است. مثل اين كه مصلحت ضعيف تر را بر مصلحت قوى تر ترجيح ندهيم. كه اين خود،
يكى از همان عرفيات است.