آخرين انقلاب قرن - زارع، عباس - الصفحة ٢٧٢ - گفتار چهارم چالش ها و بايسته ها
مسئله ولايت فقيه همان طور كه الآن مطرح مى شود و درس امام هم در نجف بر همين
مبنا بود، در ضمن مسئله نيابت عامه امام زمان(عج) مطرح مى شود. نخست، تنها خداست كه
حق حكومت دارد و از سوى خداوند پيامبر است كه حق حكومت دارد. بعد از پيامبر، امام
منصوب از طرف او حق حكومت دارد و بعد از امام معصوم هم در زمان غيبت، تنها نايب عام
امام با همان صفاتى كه در روايات گفته شده، يعنى «صائناً لنفسه، حافظاً لدينه،
مخالفاً لهواه، مطيعاً لأمر مولاه»، به استناد رواياتى كه مبناى فقهى ولايت فقيه
است، حق حكومت پيدا مى كند. اين امر به انديشه تشيع باز مى گردد. به همان دليل كه
پيغمبر را حاكم بر حق مى دانيم و حضرات ائمه معصومين را ائمه بر حق مى شماريم، به
همان دلايل و طبق موازين فقهى، حكومت، حق نوّاب امام معصوم تلقى مى شود. اين، اصل
ريشه تاريخى و كلامى و فقهى ولايت فقيه است. در مورد حدود ولايت فقيه و اين كه
جانشينى نواب عام در چه حدى است، طبق مبناى شيعه و به مقتضاى «النبى أولى بالمؤمنين
من انفسهم» كه در قرآن است يا « ما كان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضى الله و رسوله امراً
ان يكون لهم الخيرة من امرهم»، اختيارات براى پيامبر و امام تام است و شامل همه
مسائل حكومتى مى شود; جانشين امام نيز مى تواند از چنين موقعيتى برخوردار باشد.
البته بين فقهاى شيعه از ابتدا تا كنون در باب قلمرو نفوذ و گستره تصرفات ولى فقيه
اختلاف بوده است و اكثر فقها آن را محدود مى دانستند و كم بودند كسانى كه تمام
اختيارات امام معصوم را براى ولى فقيه قائل باشند. برخى در گوشه و كنار، مثل عوائد
نراقى يا شبيه آنچه از ايشان نقل مى شود مقدارى توسعه بيشتر قائل مى شدند. مثلا در
كتاب كشف الغطاء مرحوم حاج شيخ جعفر، مفاد حكمى كه ايشان به فتحعلى شاه داده مندرج
است، كه بر اساس آن فتحعلى شاه، نايب حاج شيخ جعفر قرار مى گيرد; گويا در آن زمان
حق حكومت مربوط به اين فقيه بزرگ بوده است و شاه زمان از طرف او مأمور اجراى حكومت
مى شود. اما علت اين كه ـ همان طور كه شما مى گوييد ـ اين مسئله، در آثار گذشته
فقها به طور دقيق روشن نيست، اين است كه ما در گذشته تاريخى مان در مقام بيان
نظريه، پشتوانه اجرايى در اختيار نداشتيم و صرفاً نظرى بحث مى كرديم. بحث هاى نظرى
نيز چون پشتوانه واقعى ندارد، بيشتر مجرد است; چنانكه مباحثى كه حضرت امام در نجف
ايراد كردند يا مطالبى كه از ايشان نقل شد مبنى بر اين كه نمى خواهيم خودمان حاكم
بشويم و مى رويم درس مى خوانيم، بدين وجه قابل تفسير است. يعنى امام هيچ وقت به
نظرشان نمى رسيد كه حكومت تام و تمامى به دست روحانيت بيفتد. اوايل كه مسئله انجمن
هاى ايالتى و ولايتى شروع شد، اگر در ذهنشان هم اين مسئله بوده،