اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥١٢ - اشكالى بر كلام آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
اشكالى بر كلام آيتاللَّه خويى «دام ظلّه»
در بحثهاى گذشته گفتيم: آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» مركّب بودن مفهوم مشتق را پذيرفته است و يكى از ادلّهاى كه برآن اقامه كرده، مسأله تبادر بود و ما اينها را قبول كرديم ولى ايشان مطلب ديگرى نيز دارد كه در اينجا مىخواهيم با كلام خود ايشان آن را جواب دهيم. ايشان در ارتباط با معناى بساطت، حرف مرحوم آخوند را ردّ كرده و مىفرمود:
مسأله تحليل عقلى را كه مرحوم آخوند ذكر مىكند، همان تركيب است و اصولًا قائل به تركيب، همين تحليل عقلى را قائل است و قائل به بساطت كسى است كه مىگويد: «به هيچ عنوان تركيب وجود ندارد، حتّى عند التحليل». همان گونه كه گذشت ما از كلام شارح مطالع و محقّق شريف رحمه الله خلاف اين را استفاده كرديم. اكنون مىخواهيم از حرف خود آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» در ردّ اين حرف ايشان استفاده كنيم، پس مىگوييم: ايشان كه براى اثبات تركيب، به تبادر تمسّك مىكند- و ما هم آن را قبول داريم- سؤال اين است كه آيا تركيبى كه در اينجا متبادر است، تركيب تحليلى است يا تركيب عند استماع اللفظ؟ تركيب تحليلى به اين معناست كه انسان بعد از شنيدن لفظ، بايد مدّتى فكر كرده و مسئله را زير و رو كند تا تركيب تحقّق پيدا كند. اين تركيب تحليلى با تبادر سازگار نيست، معناى تبادر مربوط به مسأله ادراك و تصوّر است و كسى نمىتواند تبادر را در ارتباط با تحليل مطرح كند. تبادر مربوط به اين مقام است كه انسان لفظى را بشنود و چيزى به ذهن او بيايد، تبادر يعنى انسباق به ذهن، مبادرت به ذهن و مبادرت به ذهن از مرحله تصوّر است. تصوّر يعنى صورت ذهنيّه و اين مربوط به مقام تبادر است. بنابراين اگر ما بساطت مرحوم آخوند را كه مربوط به وحدت ادراك و وحدت تصوّر بود ولى عند التحليل، دو شىء مىشد- مثل حجر كه عند التحليل به «شىء له الحجرية» تحليل مىشد- قائل شويم اين تحليل نمىتواند با تبادر ارتباط داشته باشد.