اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٥٨ - بحث در ارتباط با حيثيت اوّل
اين كيفيت باشد كه بدون واسطه از نفس ذات انتزاع شده باشد. يعنى بهگونهاى نباشد كه خود ذات موجب تحقّق اين عنوان و انتزاع اين عنوان باشد بدون اين كه امرى از ذات در انتزاع اين عنوان نقش داشته باشد. مثلًا عناوينى مانند «انسانيت»، «حيوانيت» و «ناطقيت» براى انسان، عناوينى هستند كه انتزاع آنها از ذات، بهلحاظ نفس ذات است بدون اين كه چيزى در اينجا وساطت كرده باشد و امرى خارج از ذات در انتزاع اين عنوان نقشى داشته باشد. چنين عنوانى از محلّ نزاع در باب مشتق خارج است. ترابى كه چند سال قبل انسان بوده، ديگر نزاع در اين واقع نشده كه اگر حالا هم به اين تراب انسان بگوييم آيا به نحو حقيقت است؟ كسانى كه مشتق را در ما انقضى عنه المبدأ حقيقت مىدانند و مىگويند: «زيد كه ديروز متّصف به ضرب بوده و صفت ضرب از او منقضى شده است، امروز نيز مىتوانيم بر او عنوان «ضارب» را به نحو حقيقت اطلاق كنيم، آيا در مورد اين تراب هم همين حرف را مىزنند؟ بدون اشكال، هيچكس نمىگويد در اينجا عنوان حقيقت مطرح است، و عدم جواز اطلاق انسان بر چنين ترابى- به نحو حقيقت- مسلّم است. ولى اشكال در دليل اين مطلب است. چرا چنين چيزى جايز نيست؟
مرحوم محقّق نائينى و بعضى از شاگردان ايشان- مانند آيتاللَّه خويى «دام ظلّه»- در مقام استدلال بر اين مطلب فرمودهاند: «لأنّ شيئيّة الشيء بصورته لا بمادّته» يعنى چون شيئيت شىء بهصورت آن مىباشد نه به مادهاش. صورت ترابيت، مغاير با صورت انسانيت است. انسان، جسم نامى و حيوان ناطق است ولى تراب، جسم جامد است. تراب، وارد در مرحله حيوانيت نيست تا به مسأله ناطقيت برسد، بنابراين نمىتوان تراب را- بهلحاظ اين كه سابقاً انسان بوده است- در حال حاضر «انسان بالفعل» دانست. بلى مىتوان گفت: «هذا التراب كان إنساناً». [١] ما در بحث گذشته گفتيم: «مسئله، مسأله عقلى نيست كه شما بخواهيد به دليل
[١]- فوائد الاصول، ج ١، ص ٨٣ و ٨٤ و محاضرات في أُصول الفقه، ج ١، ص ٢١٨