اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٩ - دليل اوّل (تبادر)
مقدّمه اوّل: ماهيات و حقايق، در عالم ماهيتِ خودشان- قبل از مرحله وجود- داراى يك وعاء و ظرفيتى مىباشند. وعاء ماهيت، در عرض تحقّق وجود نيست بلكه از نظر رتبه، مقدم بر وعاء وجود است. اين كه گفته مىشود: «الماهية من حيث هي هي ليست إلّا هي، لا موجودة و لا معدومة» [١] يعنى ماهيت، در وعاء ماهوى خودش نه ارتباط خاصى با مسئله وجود دارد و نه ارتباط خاصى با مسئله عدم دارد بلكه عدم و وجود- به عنوان دو وصف- عارض بر ماهيت مىشوند. بههمينجهت، فلاسفه مىگويند: «الماهية قد تكون موجودة و قد تكون معدومة»، يا مىگويند: «الماهية موجودة» و نمىآيند مطلب را برعكس كنند نمىگويند: «الموجود ماهية». مسئله صفت و موصوف و تقدّم موصوف بر صفت- هرچند در عالم رتبه نه در عالم تحقق- اقتضا مىكند كه مسئله ماهيت و وجود، مثل زيد و عالميت باشد. همانطور كه شما مىگوييد: «زيد عالم» و زيد را به عنوان يك موصوف و عالم را به عنوان يك صفت براى زيد مطرح مىكنيد، مسئله وجود هم نسبت به ماهيت داراى يك چنين عنوانى است. پس ماهيت، در وعاء ماهوى و تقرّر ماهوى خودش، يك مرحله قبل از وجود است نمىخواهيم بگوييم:
معناى اين جمله اين است كه ماهيت اصالت دارد تا شما بگوييد: نزد بزرگان فلاسفه وجود أصيل است. [٢] مسئله اصالت و عدم اصالت، غير از چيزى است كه ما مطرح مىكنيم. ماهيت، از نظر رتبه بر وجود مقدّم است و لذا گاهى وجود برآن عارض مىشود و گاهى عدم، همانطور كه جسم نسبت به بياض اينگونه است. مسئله معروضيت و عَرَضيت، اقتضا مىكند رتبه معروض بر عَرَض مقدم باشد لذا رتبه جسم، مقدّم بر رتبه بياض است. در ارتباط با ماهيت و وجود هم همينطور است، همانطور كه همين ماهيت، اگر با لوازم خود ماهيت مقايسه شود، مثلًا اگر زوجيت- كه از لوازم
[١]- نهاية الحكمة، ج ١، ص ١٤٨
[٢]- الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٣٨، شرح المنظومة، قسم الفلسفة، ص ١٠، نهاية الحكمة، ج ١، ص ٢١