اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٩٨ - نظريه مرحوم آخوند
استقلالى ملاحظه شدهاند. و شايد وجداناً هم وقتى ما بخواهيم يك چنين استعمالى داشته باشيم وقتى معنا متعدّد است لحاظ مربوط به آن متعدد است ولى وقتى با لفظ برخورد مىكنيم يك لحاظ در ارتباط با آن داشته باشيم و اين مطلب براى ما ثابت نشده است كه در اين صورت بايد لحاظ تبعى مربوط به لفظ هم متعدّد باشد. بلكه شايد وجداناً دليل برخلاف آن داشته باشيم. آنجايى كه يك معنا وجود دارد، لفظ هم لحاظ تبعى دارد، در آنجا چارهاى نيست، همينكه يك معنا اراده شد، يك لحاظ تبعى هم به لفظ تعلّق مىگيرد. ولى جايى كه دو معنا- بدون تقدّم و تأخّر داشتن يكى بر ديگرى- مطرح باشند چه ضرورتى دارد كه دو لحاظ تبعى به لفظ تعلّق بگيرد؟ خير، مىآييم سراغ معنا مىبينيم دوتاست پس دو لحاظ مىخواهد، مىآييم سراغ لفظ مىبينيم يكى است پس يك لحاظ مىخواهد و هيچ تالى فاسدى بر اين مسئله مترتب نيست و برهانى برخلافش اقامه نشده است. صورت دوّم: اگر مسئله را در ارتباط با مخاطب و مستمع بررسى كنيم ملاحظه مىكنيم كه مخاطب- به يك اعتبار- در مقابل مستعمِل واقع شده است، زيرا مستعمِل، ابتدا معناى «جئني بالماء» را به طور مستقلّ، لحاظ مىكند و سپس به تبعيت از آن، لفظ «جئني بالماء» را مورد لحاظ قرار مىدهد، پس لفظ، در ارتباط با مستعمِل داراى عنوان ملحوظْ به لحاظ تبعى است. ولى در باب مخاطب مسئله برعكس است. مخاطب از راه لفظ به معنا پى مىبرد.
لذا مىتوانيم بگوييم: لحاظ مخاطب نسبت به لفظ، لحاظ استقلالى است، زيرا در ابتداى امر، لفظ در مقابل او تجسّم پيدا مىكند و هرچه مىخواهد ذهنش درك كند از كانال لفظ است، ولى مستعمِل برعكس آن بود، مستعمِل، ابتدا مطلب را در ذهن خود ساخته و پرداخته است و بعد مىخواهد اين مطلب را در اختيار مخاطب قرار دهد لذا مىآيد لفظ را به عنوان كانال و ابزار و آلت براى تفهيم مطلب خود به كار مىبرد، بهخلاف مخاطب كه چشمانش به دهان مستعمِل دوخته شده است. يكايك الفاظ در برابرش تجسّم پيدا مىكند و معانى از راه الفاظ، در ذهن او نقش مىبندد.