اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٩٦ - كلام مرحوم آخوند
ضرورى نيست و ثبوت انسان مقيّد به چنين قيدى، براى موضوع ضرورى نيست بلكه داراى امكان است. [١]
كلام مرحوم آخوند
مرحوم آخوند در مقام تصحيح كلام محقّق شريف رحمه الله و اشكال بر صاحب فصول رحمه الله برآمده و مىفرمايد: اگر «ضاحك» [٢] را به «إنسان له الضحك» معنا كرديم و مقيّد و قيد و تقييد در كار آمد، در اينجا به دو ديد مىتوانيم به محمول نگاه كنيم: گاهى ما محمول را ذات مقيّد قرار مىدهيم و قيد را خارج از دايره محمول قرار مىدهيم ولى تقيّد- كه يك معناى حرفى است- را داخل در محمول مىكنيم. مرحوم آخوند به صاحب فصول رحمه الله مىگويد: اگر قيد از دايره محمول خارج شد، انقلاب، تحقّق پيدا مىكند، زيرا با توجّه به اين كه تقيّد، معنايى حرفى است معناى «الإنسان إنسان له الضحك» به «الإنسان إنسان» برگشت مىكند و قضيّه «الإنسان إنسان» قضيّه ضروريّه است. بنابراين همان انقلابى كه محقّق شريف رحمه الله ذكر كرد پيش مىآيد. ولى گاهى قيد را از دايره محمول خارج نمىكنيم، يعنى همانطورى كه ذات مقيَّد، محمول است، قيد هم عنوان محموليّت داشته و داخل در دايره محمول باشد.
[١]- الفصول الغروية في الأُصول الفقهيّة، ص ٦١
[٢]- تذكر: مرحوم آخوند در اينجا مثال «الإنسان ناطق» را مطرح كرده است در حالى كه حقّ اين بود كه مثال را همان «الإنسان ضاحك» قرار دهد زيرا مثال «الإنسان ناطق» مربوط به فرض اوّل است. حال ايشان يا سهو كرده و يا روى مبناى خودش- كه ناطق را به عنوان فصل نپذيرفته- مثال را روى «الإنسان ناطق» پياده كرده است. هرچند كه اگر ايشان فصل بودن ناطق را قبول ندارد باز هم سبك بحث اقتضاء مىكرد كه مثال «الإنسان ضاحك» را مطرح كند و همان عنوان «ضاحك» را كه در قسمت دوّم دليل محقّق شريف؛ ذكر شده بود بيان كند. بههرحال، ما مثال را روى «الإنسان ضاحك» پياده مىكنيم.