اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢١ - نتيجه كلمات بزرگان در تفسير كلام فلاسفه
ارتباط با يك مرحله ببينيم، درحالىكه ضرورت عقل، خلاف اين معنا را اقتضاء مىكند. ضرورت عقل مىگويد: بياض و ابيض در همان مرحله اوّل تحقّق دارند هرچند هنوز عقل، به معروض و نياز عرض به معروض توجّه پيدا نكرده است. دليل دوّم: معلّم اوّل و كسانى كه در مقام تفسير كلام معلّم اوّل در فلسفه برآمدهاند، وقتى مىخواهند براى مقولات مثال بزنند به مشتق مثال مىزنند مثلًا يكى از مصاديق واقعى مقوله كيف، حرارت است. حرارت، كيفيّتى است كه براى آب و آهن و امثال آنها پيدا مىشود. ولى وقتى كه در كلام اين بزرگان فلاسفه ملاحظه مىكنيم مىبينيم به منظور اين كه به حرارت مثال بزنند به «حارّ»- يعنى مشتق- مثال مىزنند، به منظور اين كه به برودت مثال بزنند به «بارد» مثال مىزنند، در حالى كه اگر بين حارّ و بين حرارت، فرق معنوى وجود داشته باشد، اينان چه حقّى دارند كه براى مقوله كيف- كه عبارت از حرارت است- به حارّ مثال بزنند و يا به منظور برودت به بارد مثال بزنند؟ پس معلوم مىشود كه بهنظر اينان ازنظر معنا فرقى ميان حرارت با حارّ و برودت با بارد نيست و الّا با وجود اختلاف در معنا، چنين مثالى غير صحيح است. [١]
نتيجه كلمات بزرگان در تفسير كلام فلاسفه
وقتى كلام فلاسفه در ارتباط با اعتبار مطرح است، آيا اشكال صاحب فصول رحمه الله به فلاسفه وارد است؟ [٢] ابتداءً به ذهن مىآيد كه اين اشكال وارد است، صاحب فصول رحمه الله مىفرمايد: اگر شما كلمه «علم» را هزار مرتبه هم به صورت «لا بشرط» فرض كنيد، «زيدٌ علمٌ» دروغ
[١]- نهاية الدّراية، ج ١، ص ١٥٣- ١٥٥
[٢]- يادآورى: صاحب فصول رحمه الله كلام فلاسفه را بر اعتبار حمل كرد و اشكال روشنى بر فلاسفه وارد كرد و ما هم در ابتداى بحث مشتق شبيه همين حرف صاحب فصول رحمه الله را ذكر كرديم. مرحوم آخوند، كلام فلاسفه را در ارتباط با خودِ معنا مطرح كرد. ازطرفى مىبينيم كلام مرحوم آخوند با تصريح فلاسفه ناسازگار است.