اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٧٦ - راه اوّل براى تحقّق اشتراك لفظى
در اينجا سه راه گفته شده است:
راه اوّل براى تحقّق اشتراك لفظى
اين راه از انضمام دو مطلب به يكديگر حاصل مىشود: مطلب اوّل: قبائل و طوائف مختلف در زمانهاى سابق با وجود اين كه در اصل يك لغت مشترك بودند- مثلًا زبان همه آنان عربى بود- ولى در عين حال، هر قبيلهاى براى خودش اصطلاح خاصى داشت. در زمان ما نيز- كه مسئله قبائل مطرح نيست- هر بلدى براى خودش اصطلاح خاصى دارد. يك بلد، از فلان معنا به يك لفظ تعبير مىكنند و بلد ديگر از همان معنا به لفظ ديگر تعبير مىكنند، با اين كه هر دو داراى يك زبان مىباشند، مثلًا هر دو فارسى زبان هستند. اين مطلب، كاشف از اين است كه معناى اشتراك در لغت اين نيست كه در تمامى الفاظ، اشتراك تحقّق داشته باشد و مثلًا همه عرب زبانها در تمام اين الفاظ مشترك با يكديگر اشتراك داشته باشند. بلكه اين معنا به حسب بلاد- در زمان ما- و به حسب قبائل- در زمانهاى گذشته متفاوت بوده است، مثلًا در زمان سابق در قبيلهاى از كلمه «عين» معناى «چشم» را اراده مىكردند نه معناى ديگر. و در قبيله ديگر وقتى كلمه «عين» گفته مىشد، معناى «چشمه» را اراده مىكردند نه معناى ديگر. و در قبيله سوّم، معناى سوّم را اراده مىكردند. علت اين كه در قبائل به اين صورت بوده، اين است كه دليلى نداريم كه واضع، خداوند يا شخص معيّن باشد بلكه به اعتبار اختلاف قبائل و كشورها و بلاد، واضعين، فرق مىكنند. چه مانعى دارد كه رئيس يك قبيله بگويد: ما در قبيله خودمان، «عين» را بهمعناى «چشم» مىدانيم نه غير از آن، و رئيس قبيله دوّم- با توجه به قبيله اوّل يا بدون توجّه به آن- بگويد: ما «عين» را بهمعناى «چشمه» مىدانيم و همچنين قبائل ديگر. مطلب دوّم: محقّقين از لغويين كه كتاب لغت مىنوشتهاند، مقيّد بودند كه همه قبائل و طوايف را بررسى و تفحّص كنند. مثلًا گفتهاند «جوهرى» براى تدوين