اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٤٨ - نظريّه پنجم نظريّه امام خمينى رحمه الله و آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
آنوقت گويا از ايشان سؤال مىشود: شما در مورد «اللَّه تعالى عالم» مسئله را چگونه حل مىكنيد؟ ايشان مىخواهد بفرمايد: در اينجا هم تلبّس تحقّق دارد، ذات خداوند، متلبّس به علم و قدرت است ولى نه آن تلبّسى كه عرف درك مىكند. عرف از معناى تلبّس، اثنينيت و مغايرت حقيقى بين ذات و مبدأ را مىفهمد. به عبارت ديگر: آنچه عرف از تلبّس مىفهمد، تلبّس معمولى است و تلبّسى كه در مورد ذات پروردگار وجود دارد و بالاترين مرتبه تلبّس است- چون به حدّ عينيّت و اتّحاد رسيده است- براى عرف قابل درك نيست. و در حقيقت، عرف، اين را تلبّس به حساب نمىآورد. مرحوم آخوند مىفرمايد: ولى ما مجبور نيستيم كه در همه موارد به عرف مراجعه كنيم. آنجا كه ما مجبوريم به عرف مراجعه كنيم در ارتباط با مفاهيم است. ما وقتى به عرف مراجعه كنيم و معناى مشتق را بپرسيم، عرف مىگويد: «مشتق، ذات متلبّس به مبدأ است». ولى تشخيص مصاديق تلبّس، مربوط به عرف نيست. عرف جايى را كه به نحو اتّحاد و عينيت است، به عنوان تلبّس نمىداند. و ما هم در مصاديق كارى به عرف نداريم بلكه فقط در اصل معناى مشتق بايد به عرف مراجعه كنيم. [١]
نظريّه پنجم: نظريّه امام خمينى رحمه الله و آيتاللَّه خويى «دام ظلّه»
آنچه از كلام اين دو بزرگوار استفاده مىشود اين است كه ما اصلًا نيازى به تلبّس ذات به مبدأ نداريم. مرحوم آخوند، تلبّس ذات به مبدأ را معتبر دانست و ناچار شد دايره تلبّس را توسعه دهد و عنوان تلبّس را شامل مواردى كه عرف نمىپذيرد بداند. در نتيجه مجبور شد مرجعيت عرف را خدشه دار كرده بگويد: عرف، فقط در تعيين مفاهيم، مرجعيت دارد ولى در تشخيص مصاديق، لازم نيست به عرف مراجعه شود. اين دو بزرگوار مىفرمايند: ما مىگوييم: چه كسى گفته: «در مشتق، عنوان تلبّس اعتبار دارد»، تا شما ناچار شويد يك چنين مشكلاتى براى خودتان پيش آوريد؟ خير، نه آيهاى مسأله تلبّس را مطرح كرده و نه روايتى در اين زمينه وارد شده است، حتّى
[١]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٨٦ و ٨٧