اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨٤ - كلام آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
كلام آيتاللَّه خويى «دام ظلّه»
ايشان مىفرمايد اگر ما بساطت را آنگونه كه مرحوم آخوند بيان كرده، معنا كنيم ديگر نياز به برهانى كه محقّق شريف رحمه الله ذكر كرده پيدا نمىشود زيرا بساطتى كه مرحوم آخوند فرموده است، معنايش اين است: «آنچه از مشتق فهميده مىشود، امر واحدى است، اگرچه اين معنا قابل انحلال باشد». اين مسئله نيازى به برهان ندارد و از راه تبادر قابل حل است. در حالى كه محقّق شريف رحمه الله براى اثبات مدّعاى خود در مورد بساطت، برهان اقامه كرده است و اقامه برهان دليل بر اين است كه آنچه از مفهوم بساطت به ذهن مىآيد، بساطت در مقام ادراك و تصوّر نيست. [١] پاسخ كلام آيتاللَّه خويى «دام ظلّه»: ما بايد مطلبى كه محقّق شريف رحمه الله در حاشيه شرح مطالع مطرح كرده است مورد بررسى قرار دهيم تا ببينيم آيا كلام آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» تمام است يا نه؟ ولى قبل از اين كه به آن بحثها بپردازيم مىگوييم: مگر مسأله بساطت و تركيب مشتق، از اصل معناى مشتق بالاتر است؟ شما در اصل معناى مشتق، مسأله تبادر و امثال آن را مطرح مىكرديد آيا وقتى نوبت به مسأله بساطت و تركيب رسيد، شما خود را نيازمند به برهان و استدلال مىبينيد؟ حال، بساطت و تركيب به هر معنايى باشد. اينطور نيست كه بگوييم: چون مسأله بساطت نياز به استدلال دارد پس معناى آن غير از بساطت به حسب ادراك و تصوّر است. خير، اين هم از شئون همان مشتق است. شما وقتى اصل مسأله مشتق را با تبادر و امثال آن ثابت كرديد، اينجا هم همينطور است. ولى محقّق شريف رحمه الله، از منطقيّين است و در منطق، مسائلى چون تبادر و عدم صحت سلب مطرح نمىشود بلكه مسأله برهان و دليل مطرح است لذا ايشان بر اين مسئله اقامه دليل كرده است. گذشته از اين كه دليل محقّق شريف رحمه الله نيز مؤيّد فرمايش مرحوم
[١]- محاضرات في أُصول الفقه، ج ١، ص ٢٦٥ و ٢٦٦