اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠٠ - نظريه مرحوم آخوند
استعمال، «عين باكيه» اراده شده است. وقتى انسان مطلبى را براى عدهاى از دوستانش تعريف مىكند و سپس آنها مىروند و عدّه ديگرى مىآيند و انسان همان مطلب را براى دسته دوّم نقل مىكند آيا در مرحله دوّم- كه عين همان مطلب را نقل مىكند- نسبت به لفظى كه استعمال كرده، تعدّد لحاظ وجود دارد يا نه؟ اگر بگوييد:
«تعدّد لحاظ وجود ندارد»، مىگوييم: اين خلاف بداهت است. آيا در اوّلى لحاظ نبوده يا در دوّمى؟ چارهاى نداريد جز اين كه بگوييد: «تعدّد لحاظ در كار است». در اين صورت مىگوييم: چگونه شما در معناى واحد، تعدد لحاظ را مطرح مىكنيد؟ در حالى كه در هر دو استعمال، يك واقعيت و يك معنا مطرح مىشود. شما تعدّد لحاظ را در ارتباط با لفظ، تابع تعدّد معنا مىدانستيد و مىگفتيد: اگر معنا واحد باشد لحاظ هم واحد و اگر معنا متعدّد باشد لحاظ هم متعدّد است. بنابراين بايد معيار را عوض كرده و بگوييد:
«تعدد لحاظ در ارتباط با لفظ، تابع تعدّد استعمال است نه تابع تعدّد معنا» اگر استعمال دوتا شد، در ارتباط با لفظ هم نياز به تعدّد لحاظ داريم اگرچه معنا در هر دو استعمال، واحد باشد، مثل اين كه كلمه عين را در دو استعمال جداگانه در يك معنا استعمال كنيم.
ولى اگر استعمال يكى بود- مثل استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا- لفظ، تعدّد لحاظ نمىخواهد. تعدّد معناى مستعمل فيه، بهمعناى تعدّد استعمال نيست. خلاصه اين كه ما بايد ببينيم آيا معيار تعدّد لحاظ در ارتباط با لفظ چيست؟ آيا معيار لزوم تعدّد لحاظ در ارتباط با لفظ، نفس تعدّد معنا و وحدت معناست؟ خير، اين گونه نيست. اين امر داراى تالى فاسد است زيرا اگر كسى يك مطلب را براى صد نفر به طور جداگانه نقل كند، صد لحاظ لازم دارد با اين كه معنا واحد است و هيچ تغيير و تبديلى در ارتباط با معنا بهوجود نيامده است پس بايد ملاك و معيار تعدّد لحاظ را در ارتباط با لفظ، تعدّد و وحدت معنا ندانيم بلكه ملاك را استعمال بدانيم. اگر استعمال يكى بود، يك لحاظ مىخواهد، اگرچه مستعمل فيه متعدّد باشد و اگر استعمال متعدّد بود، تعدّد لحاظ لازم دارد اگرچه مستعمل فيه در تمام استعمالات يك چيز باشد. در نتيجه راهى كه مرحوم آخوند به عنوان استحاله استعمال لفظ در اكثر از معنا