اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨ - نظريه مرحوم آخوند
ثانياً: آيا تقابل بين صحت و فساد چگونه است؟ صحت و فساد، دو امر وجودىِ متضاد با يكديگرند. مثلًا: مريض بودن مريض، به علت سالم نبودن نيست بلكه به علت اين است كه امرى وجودى بر او عارض شده است كه اين امر وجودى، چهبسا براى ما محسوس است. اگر مريضى گرفتار تب شد، اين تب براى ما محسوس است، و همچنين بعضى از امراض ديگر كه براى ما محسوس و ملموس است. در تقابل عدم و ملكه، گاهى از عدم، تعبير به يك امر وجودى مىشود، مثلًا مىگويند: «هذا أعْمى» و در فارسى مىگوييم: «اين كور است» ولى بعد مىپرسيم معناى أعْمى چيست؟ جواب داده مىشود: يعنى چشم ندارد، امّا به هر موجودى كه چشم ندارد، أعْمى گفته نمىشود بلكه به آن موجودى مىتوان أعمى گفت كه شأنيت بصر داشته باشد ولى بالفعل داراى بصر نباشد. وقتى گفته مىشود: اين ميوه فاسد است، شما مىگوييد: ميوه را بدهيد ببينيم كجاى آن فاسد است. معلوم مىشود كه فساد را يك امر وجودى مىدانيد، چون امر عدمى قابل ديدن نيست. اين امر وجودى، مقابل يك امر وجودى ديگر است و بين آن دو، تضاد وجود دارد. بنابراين بين صحت و فساد، تقابل تضادّ وجود دارد و المتضادّان لا يجتمعان. ثالثاً: آيا موارد استعمال صحت و تماميت در عرف يكسان است؟ ما مسأله تقابل را كنار گذاشته و به عرف مراجعه مىكنيم، ببينيم آيا موارد استعمال لفظ تام با موارد استعمال لفظ صحيح يكى است؟ و آيا موارد استعمال لفظ فاسد با موارد استعمال لفظ ناقص، يكى است؟ لازمه ترادف اين است كه اگر هركدام از اينها در مكان ديگرى به كار برده شود، استعمال، صحيح باشد. وقتى به عرف مراجعه مىكنيم مىبينيم اينگونه نيست. مثلًا در مورد انسانى كه فاقد بصر است مىتوان گفت: «هذا ناقص»، ولى نمىتوان گفت: «هذا فاسد» و چهبسا چنين استعمالى مورد استهزاء قرار گيرد. برعكس، اگر ميوهاى فاسد باشد مىتوان گفت: «هذا فاسد»، و نمىتوان گفت: «هذا ناقص». نقص، در ميوه فاسد، تصور نمىشود مگر به لحاظ