اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٠ - نظريه مرحوم آخوند
و ناقص به كار برده مىشود، مثلًا در فلسفه ثابت شده است كه وجود، بسيط است ولى درعينحال داراى مراتب و درجات مختلفى است كه به اعتبار همان درجات، گاهى عنوان قوّت و گاهى عنوان ضعف در آن اطلاق مىشود. و گاهى به كمال و گاهى به نقص توصيف مىشود. واجبالوجود- كه بالاترين مرتبه وجود را داراست- وجودِ كامل و تام است و از ممكن الوجود- كه مرتبه ضعيفى از وجود را داراست- به وجودِ ناقص تعبير مىشود. [١] ولى در اينجا نمىتوان عنوان صحيح و فاسد را به كار برد. اگر كسى بگويد: «ممكن الوجود، داراى وجود فاسدى است»، مورد تمسخر ديگران واقع مىشود. در نتيجه وقتى موارد استعمال كلمه ناقص و تام را بررسى مىكنيم، مىبينيم يا بايد مسأله تركيب مطرح باشد، يا اگر بساطت مطرح است، بساطتى باشد كه داراى مراتب و درجات مختلف است كه در منطق از آن به مشكّك، تعبير مىكنند. يعنى مقولهاى كه تشكيك در مراتب براى آن متصوّر است. ولى وقتى موارد استعمال صحيح و فاسد را بررسى مىكنيم مىبينيم استعمال اين دو عنوان روى ملاك ديگرى- غير از مسأله تركيب و تشكيك- است. در امور تكوينيه، مشاهده مىكنيم صحيح به چيزى گفته مىشود كه جهات موجود در آن با جهات نوعيه در اين شىء، يكسان باشد و آن غرض و هدفى كه از اين شىء، انتظار مىرود برآن مترتب است. مثلًا ميوه صحيح، ميوهاى است كه اثر مورد انتظار از چنين ميوهاى در آن وجود داشته باشد و آن جهتى كه در نوع اين ميوه تحقق دارد در اين فرد هم وجود داشته باشد. فرض كنيد انسان در مورد ميوهاى، طعم خاصى را طلب مىكند و با استشمام آن، رايحه مخصوصى را انتظار دارد. مثلًا يك سيب كه هم طعمش، طعم مورد انتظار و هم رائحه آن، رائحه مورد انتظار باشد سيب صحيح بهحساب مىآيد، حتى ممكن است شكل خاصى هم در صحت آن نقش داشته باشد. در اين صورت، سيب فاسد، سيبى است كه طعم يا رائحه يا شكل مورد انتظار را ندارد، و يكى از اين
[١]- الحكمة المتعالية، ج ١، ص ٥٠ و ٣٥ و ٣٦ و نهاية الحكمة، ج ١، ص ٤٨- ٥٨