اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٢٤ - بررسى كلمات بزرگان در تفسير كلام فلاسفه
مرحله دوّم و ملاحظه نياز بياض به محل- بالضرورة، حكم به ابيضيّت مىكند. حضرت امام خمينى رحمه الله مىفرمايد: برفرض كه عقل يك چنين حكمى داشته باشد ولى مسئله اين است كه مفهوم مشتق و اختلاف بين مشتق و مبدأ را بايد از عرف و لغت استفاده كرد نه از عقل، و ما اگر به عرف مراجعه كنيم و به عرف بگوييم: «البياض ابيض» يعنى «سفيدى سفيد است» عرف به ما مىخندد. چيزى كه شما مىگوييد:
«بداهت عقل آن را اقتضاء دارد»، مطلبى است كه عرف زير بار آن نمىرود. بله اگر گفتيد: «جسم، ابيض است»، عرف آن را مىپذيرد. بنابراين هرچند ما قبول كنيم كه ضرورت عقل يك چنين اقتضايى دارد ولى عرف آن را نمىپذيرد. مسئله يك مسأله عقلى نيست. مگر مشتق چه خصوصيّتى دارد كه ما براى تشخيص معناى آن بايد به عقل مراجعه كنيم؟ مشتق چيزى است كه بر معنايى وضع شده است و ما بايد آن معنا را از طريق عرف و لغت به دست آوريم. ثانياً: اشكالى هم بر خود حاجى سبزوارى رحمه الله وارد است، زيرا ايشان فرمود: «در ارتباط با بياض، ما به دو صورت مىتوانيم ملاحظه كنيم: يكى اين كه بياض را مقابل جسم ملاحظه كنيم و ديگر اين كه بياض را به عنوان اين كه ظهور براى جسم و چهره جسم است ملاحظه كنيم. بنا بر فرض اوّل، بياض قابل حمل نيست ولى بنا بر فرض دوّم، قابل حمل است». مىگوييم: بنا بر فرض دوّم هم قابل حمل نيست و بياض را به هر صورتى ملاحظه كنيم قابل حمل بر جسم نيست. بله، ابيض قابل حمل است و اين كشف مىكند از اين كه ابيض، معنايى مغاير با بياض دارد كه بياض قابل حمل نيست ولى ابيض قابل حمل است. [١] در اينجا مطلب سوّمى مطرح است و آن اين است كه ما بايد ببينيم آيا مقصود از مبدأ چيست؟
[١]- تهذيب الاصول، ج ١، ص ١٢٤- ١٢٧