اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٤ - ٢- نظريّه وضع مشتق براى اعم
١- در معناى مشتق، پاى زمان را بهميان نياوريد، زيرا ما زمان را از مفاد افعال هم كنار زديم و شما نمىتوانيد در مشتقات- كه اسمند- پاى زمان را بهميان آوريد. [١] ٢- معناى مشتق را يك معناى يكسطرى براى ما درست نكنيد، زيرا مشتق، داراى معناى بسيطى است و ما در تنبيهات مسأله مشتق، اين مسئله را مطرح خواهيم كرد كه مفهوم مشتق- بنا بر تحقيق محقّقين- يك مفهوم بسيطى است. ٣- معنايى را در مشتق ذكر كنيد كه ما با شنيدن هيئت مشتق به آن معنا منتقل شويم نه اين كه شما نزد خودتان چيزى درست كنيد. مثلًا بعضى گفتهاند: مشتق، براى چيزى وضع شده كه از عدم بهوجود خارج شده است، در مقابل متلبّس به مبدأ در استقبال كه مبدأ، هنوز از عدم به وجود خارج نشده است. در مشتق، خروج از عدم به وجود تحقّق دارد بهلحاظ اين كه ضرب تحقّق پيدا كرده است. يا الآن بالفعل تحقّق دارد و يا اين كه ديروز تحقّق پيدا كرده است و «خرج من العدم إلى الوجود» حاصل شده است. مىگوييم: اينها همه درست است ولى شما از هيئت مشتق چه چيزى را استفاده مىكنيد؟ اگر از شما سؤال شود: هيئت فاعل براى چه چيزى وضع شده است؟ شما چه مىگوييد؟ آيا مىگوييد: موضوع له آن، ما خرج من العدم إلى الوجود است؟ آيا در معناى هيئت مشتق، عدم و وجود مطرح است؟ آيا با شنيدن هيئت مشتق، «ما خرج من العدم إلى الوجود» به ذهن مىآيد؟ خير، اينگونه نيست. شما بايد معنايى را به عنوان موضوع له قرار دهيد كه بتوانيد آن را جانشين هيئت مشتق قرار دهيد و با شنيدن كلمه مشتق، آن معنا به ذهن بيايد. آن معنا بايد خالى از زمان بوده، بساطت داشته و جاى هيئت مشتق را پر كند و قدر مشترك بين متلبّس و منقضى هم باشد. آن معنا كدام معناست؟ حتّى خود كلمه متلبّس و منقضى در معناى مشتق اخذ نشده است. شما وقتى كلمه ضارب را مىشنويد، مفهوم متلبّس در ذهنتان نمىآيد، مفهوم منقضى به ذهن نمىآيد. ما اگرچه در تعبيراتمان به متلبّس و منقضى تعبير مىكنيم، ولى اين
[١]- توجّه: مسأله مشتق، مبتنى بر مسأله فعل نيست و حتى اگر كسى قائل شود كه فعل داراى زمان است، باز هم نمىتواند در مشتق پاى زمان را بهميان آورد زيرا مشتق اسم است.