اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٦٦ - دليل سوّم صحيحى
خاصى در مقام تسميه داشته باشد. در نتيجه، الفاظ عبادات براى خصوص صحيح وضع شدهاند و استعمال آنها در فاسد بهصورت مجاز است. [١] بررسى دليل سوّم صحيحى اين دليل، داراى دو اشكال است: اشكال اوّل: آيا اتومبيلى كه از صدها جزء تشكيل شده است، در صورت فقدان يكى از آن اجزاء- كه دخالت زيادى در ترتب اثر دارد- ديگر نمىتوان به آن حقيقتاً اتومبيل اطلاق كرد؟ آيا شما صحيحىها مىخواهيد چنين چيزى بگوييد؟ آيا وجداناً عقلاء اين گونه تعبير مىكنند؟ اگر روزى يكى از دوستان شما- كه داراى اتومبيل است- با اتوبوس شركت واحد رفت و آمد كرد، و شما از او سؤال كرديد: چرا با اتومبيل خودت رفت و آمد نمىكنى؟ او چه جوابى به شما مىدهد؟ آيا اگر به شما گفت: «اتومبيلم خراب است»، شما مىگوييد: «اين حرف را نزن، آنچه خراب شده، الآن ديگر اتومبيل نيست، تا قبل از خرابى، اتومبيل بود». آيا وجداناً، مسئله اينطور است؟ آيا وقتى گفته مىشود: «اتومبيل من خراب است»، مقصود چيزى است كه قبلًا اتومبيل بوده يا مراد چيزى است كه الآن هم اتومبيل است ولى متّصف به صفت خرابى است؟ اين يك مسئله وجدانى است كه ما وقتى به عقلاء مراجعه مىكنيم، مىبينيم لفظى را كه- به قول مستدل- براى مركّب تام الاجزاء و الشرائط وضع شده است، بهطور حقيقت برآن اطلاق مىكنند بدون اين كه بين حالت سالم بودن و حالت خرابى آن فرقى باشد.
از نظر عقلاء هر دو استعمال، حقيقت است. و اينطور نيست كه در استعمال دوّم، علاقه مجازى درنظر گرفته شده باشد. اشكال دوّم: استدلال، مبتنى بر اين بود كه نياز استعمالى نسبت به ناقص و فاسد، به اندازهاى نيست كه مسئله وضع را در اينجا مطرح كند، بلكه به صورت مجاز
[١]- كفاية الاصول، ج ١، ص ٤٦