اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨٨ - كلام محقّق شريف رحمه الله در حاشيه شرح مطالع
منطقى قضيّه «الإنسان ضاحك» سؤال مىكردند، چه جوابى مىداديد؟ آيا قضيّه ضروريّه است يا قضيّه ممكنه يا فعليّه؟ ترديدى نيست كه اين قضيّه، ممكنه است، «الإنسان ضاحك» يعنى «يمكن أن يكون الإنسان ضاحكاً». قضيّه ممكنهاى است كه امكان آن فقط در ارتباط با انسان است. جمادات نمىتوانند ضاحك باشند. محقّق شريف رحمه الله مىفرمايد: اشكال حرف شما اين است كه اگر شما مصداق «شىء»- كه عبارت از انسان است- را در معناى «ضاحك» بياوريد و قضيّه «الإنسان ضاحك» را به «الإنسان إنسان له الضحك» معنا كنيد، جهت قضيّه، انقلاب پيدا مىكند و قضيّه «الإنسان ضاحك» به صورت قضيّه ضروريّه درمىآيد. و چنين انقلابى مستحيل است. در نتيجه ما بايد بگوييم: معناى مشتق، هم از مفهوم «شىء» و هم از مصداق «شىء» فاصله دارد. پس درحقيقت، مرحوم محقّق شريف با اين برهان مىخواهد بساطت مفهوم مشتق را اثبات كند، در مقابل شارح مطالع كه قائل به تركيب در معناى مشتق بود. [١] بررسى كلام محقّق شريف رحمه الله و شارح مطالع قبل از بررسى كلام ايشان بايد ببينيم آيا اينان بساطت و تركيب را چگونه معنا كردهاند؟ آيا معناى بساطت- كه محقّق شريف رحمه الله قائل است- به همان چيزى برمىگردد كه حتّى هنگام تحليل هم تركّبى در آن وجود ندارد؟ يعنى همان چيزى كه گفته مىشد كه بين مبدأ و مشتق هيچ مغايرتى تحقّق ندارد و مغايرت آن دو به «لا بشرط» بودن و «بشرط لا» بودن است؟ شارح مطالع مىگفت: با نظر سطحى، ناطق و ضاحك، يك چيزند ولى با دقّت
[١]- شرح المطالع، ص ١١