اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٩ - تحقيق در ارتباط با بساطت و تركيب در معناى مشتق
و به عنوان عرض عام بر تمامى اشياء عارض مىشوند- در مشتق دخالت دارد. و ملاحظه شد كه ادلّه بساطت نتوانست اين مطلب را از بين ببرد. از طرفى اشاره كرديم كه كسى نمىتواند اين معنا را انكار كند كه واقعيّت معناى مشتق، به ذات و مبدأ و تلبّس ذات به مبدأ نياز دارد. و حتّى محقّق شريف رحمه الله هم كه قائل به بساطت است مىگويد: «ما قبول داريم كه در انتزاع معناى مشتق، منتزع منه ما عبارت از سه چيز است و اگر اين سه چيز تحقّق نداشته باشد، نمىتوانيم آن معناى بسيط مشتق را انتزاع كنيم، آن سه چيز عبارتند از: ذات، مبدأ و تلبّس ذات به مبدأ». ما وقتى اين حرفها را كنار هم قرار مىدهيم بحث مىشود كه آيا با شنيدن مشتق، يك معناى بسيطى به ذهن ما مىآيد و اين امور سهگانه از محدوده ذهن خارج است- هرچند به صورت منتزع منه مطرح است- يا اين كه با شنيدن مشتق، همينها به ذهن مىآيد و امر انتزاعى و واسطهاى در كار نيست؟ وقتى شما مبدأ را مىشنويد، فقط حدث به ذهن شما مىآيد. وقتى فعل ماضى را مىشنويد، هم حدث و هم نسبت حدث به ذات در زمان گذاشته يا يك معنايى كه منطبق بر زمان گذشته است- در زمانيّات- به ذهن شما مىآيد. عين همين معنا را در مورد مشتق پياده مىكنيم. شما وقتى ضارب را مىشنويد، با توجه به اين كه ضارب، اختصاص به انسان دارد، در دايره انسان، معناى «انسان متلبّس به ضرب» به ذهن شما مىآيد، آنهم با وصف ابهامى كه دارد، يعنى زيد يا بكر يا عَمرو را مشخص نمىكند. وقتى مثال بالاترى ذكر كنيد و بگوييد: «أبيض»، آيا از «أبيض» چه چيز فهميده مىشود؟ آيا از «أبيض» معناى «شىء له البياض» يا «شيء اتّصف بالبياض» را نمىفهميم؟ چرا، ولى اين كه آيا شىء عبارت از جسم است يا انسان است يا جماد است؟ كارى با اينها نداريم. درعينحال، مفهوم ابيض براى ما هيچ ابهامى ندارد.
اگر كسى ناآشنا به لغت عرب باشد و از شما معناى ابيض را سؤال كند- بدون اين كه كارى به جسم و امثال اينها داشته باشد- شما در جواب مىگوييد: ابيض چيزى است كه معروضِ بياض است، ابيض عبارت است از «شيء عرض له البياض،