اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٠ - ١- نظريّه مرحوم آخوند
زيرا لفظ كه قابل حمل نيست بلكه معناى لفظ، قابل حمل است، پس كدام معنا را مىخواهيد حمل كنيد؟ مىگوييد: معناى مرتكز در ذهن را. مىگوييم: معناى مرتكز در ذهن وقتى مورد توجه شما واقع شد معناى تفصيلىِ لفظ مىشود و وقتى معناى تفصيلى شد ديگر شما چه چيز را بر چه چيز مىخواهيد حمل كنيد؟ در مرحله قبل از حمل، شما حقيقت را كشف كرديد. بنابراين عدم صحّت سلب هم به تبادر برمىگردد و در اينجا هم خصوص متلبّس به مبدأ در حال تبادر مىكند. دليل سوّم: مرحوم آخوند در اينجا مؤيّدى ذكر كرده و سپس آن را به عنوان دليل مستقلى قرار داده است كه بهنظر ما اين دليل مستقل نيست و به تبادر برگشت مىكند ولى درعينحال، حرف خوبى است. و آن اين است كه ما وقتى مىخواهيم براى استحاله اجتماع ضدّين مثال بزنيم، مبادى را مطرح مىكنيم، مثلًا مىگوييم:
سواد، با بياض تضادّ دارد و اجتماع سواد با بياض امكان ندارد. مىپرسند چرا؟
مىگوييم: زيرا سواد و بياض، ضدّين مىباشند و اجتماع ضدّين محال است. هيچ ترديدى نداريم كه سواد- بما أنّه مادّة- با بياض- بما أنّه مادّة اخرى- جمع نمىشود.
حال وقتى مىآييم سراغ مشتقاتِ اين دو يعنى اسود و ابيض، آيا در اسود و ابيض، مسئله عوض مىشود؟ آيا مىگوييم: «تضادّ، مربوط به سواد و بياض بود نه اسود و ابيض. اجتماع سواد و بياض ممتنع است ولى اجتماع ابيض و اسد ممتنع نيست زيرا اسود يعنى اعم از متلبس بالفعل و منقضى و ابيض هم به معناى اعم از متلبّس و منقضى است و اجتماع اين دو ممكن است. اگر جسمى ديروز داراى سواد بوده و امروز داراى بياض است بگوييم: اگرچه سواد و بياض قابل اجتماع نيستند ولى اسود و ابيض قابل اجتماعند. اين چيز هم بالفعل اسود است و هم ابيض»؟ آيا از جهت فهم عرفى آن تضادّى كه بين اين دو مادّه وجود داشته- و روى همان جهت حكم به امتناع اجتماع آن دو مىكرديم- در صفات و در مشتق از بين مىرود و بين اسود و ابيض تضادّى وجود ندارد؟ خير، اينگونه نيست، انسان وقتى به فهم عرفى خودش مراجعه مىكند مىبيند همانطور كه انسان بين سواد و بياض تضادّ مىبيند، بين اسود و ابيض هم