اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٧٨ - راه دوّم براى تحقّق اشتراك لفظى
شما مىگوييد: غرض از وضع، تفهيم و تفهّم است. يعنى انسان به وسيله الفاظ بتواند مقاصد خودش را بيان كند و مطلب خود را براى مخاطب تبيين كند. تفهيم و تفهّم بر دو نوع است: گاهى تفهيم و تفهّم به اين صورت است كه انسان مىخواهد مراد خودش را با تمام ابعاد آن براى مخاطب روشن كند، يعنى مىخواهد آنچه در واقعيت تحقّق پيدا كرده، به وسيله لفظ در اختيار مخاطب قرار دهد. تفهيم و تفهّم در اكثر موارد به همين نوع است. و گاهى تفهيم و تفهّم به اين صورت است كه انسان مىخواهد از مقصود خودش به صورت اجمالى پرده بردارد، يعنى مىخواهد واقعيت را بهطور اجمال در اختيار مخاطب قرار دهد. مثلًا آدم متشخّصى به منزل شما آمده است. شما وقتى مىخواهيد اين قصه را نقل كنيد به صورتهاى مختلفى نقل مىكنيد: اگر مخاطب شما يك دوست صميمى و نزديك است و مىخواهيد همه واقعيت را در اختيار او قرار دهيد، مىگوييد: «شب گذشته فلان شخصيت به منزل ما آمد» و تمام خصوصيات او را مطرح مىكنيد. ولى گاهى مخاطب شما كسى است كه صلاح نمىدانيد همه واقعيت را در اختيار او قرار دهيد، مىگوييد: «شب گذشته يك آقاى محترمى به منزل ما آمد» و هيچ انگيزهاى براى معرفى او نداريد. بنابراين ما با دو نوع تفهيم و تفهّم روبرو هستيم، گاهى تفهيم و تفهّم به كيفيتى است كه مراد انسان با همه خصوصياتش روشن شود و گاهى مصلحت اقتضا مىكند كه مراد انسان مطرح شود ولى بهصورت اجمال. ممكن است كسى اشكال كند: «در صورت دوّم، چه ضرورتى وجود دارد كه متكلّم، مراد خود را مطرح كند؟». جواب اين است كه اينجا هم ضرورت دارد. متكلّم چهبسا مىخواهد چيزى در اين ارتباط با مخاطب بگويد ولى مايل نيست كه او بر تمام خصوصيات مسئله اطلاع