اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٩٥ - بررسى راه حلّ سوّم
راه حلّ سوّم
بعضى گفتهاند: ما كه گفتيم: «عاشورا مقتل امام حسين عليه السلام است»، عاشورا داراى يك معناى كلّى است. آن معناى كلّى عبارت از «روز دهم محرم» است. دهم محرم يك چيز باقى است و فانى نمىشود، و در هر سال، اين عنوان تحقّق پيدا مىكند، امسال دهم محرم داشت، سال قبل هم داشت تا برسد به دهم محرم سال شصت و يك هجرى. در «دهم محرم» سال شصت و يك هجرى تلبّس به مبدأ تحقّق يافته و آن روز متّصف شده به اين كه مقتل امام حسين عليه السلام است و در «دهم محرم» هاى ديگر- كه همان «دهم محرم» است- مبدأ منقضى شده است. مثل زيد كه ديروز مشغول ضرب بوده ولى امروز اشتغال به ضرب ندارد. اين همان زيد ديروز است ولى ديروز متلبّس به ضرب بوده و امروز ضرب از او منقضى شده است. در اينجا نيز دهم محرم يك چيز است ولى در سال شصت و يك متلبّس به «كونه مقتل الحسين عليه السلام» بوده است امّا در سالهاى ديگر مقتل الحسين عليه السلام بودن از او منقضى شده است، در حالى كه ذات- يعنى دهم محرم- امرى ثابت است. [١]
بررسى راه حلّ سوّم:
بحث ما در مفاد معناى عاشورا نيست بلكه ما در ارتباط با معناى «مَقْتل» بحث داريم. مشتقى كه مورد بحث ماست عبارت از هيئت «مَفْعَل» است كه در ما نحن فيه از آن به «مَقْتَل» تعبير مىكنيم. حال مىخواهيم ببينيم «مَقْتَل» براى چه چيزى وضع شده است؟ شما مىگوييد: «قتل امام حسين عليه السلام در روز عاشورا واقع شده و عاشورا هم يك كلّى قابل دوام است» مىگوييم: درست است كه قتل امام حسين عليه السلام در عاشورا واقع شده است ولى ما قبول نداريم كه عاشورا يك كلّى قابل دوام باشد. اگر در يك فرد از كلّى، خصوصيتى تحقّق پيدا كند، تلبّسى تحقّق پيدا كند و آن فرد از بين برود
[١]- فوائد الاصول، ج ١، ص ٨٩ و ٩٠، أجود التقريرات، ج ١، ص ٥٦