اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤١٤ - معناى هيئت فعل ماضى
«كتك زد» پيدا مىكند يعنى «زد» به آن اضافه مىشود، و وقتى هيئت مصدرى پيدا كرد معناى «كتك زدن» پيدا مىكند يعنى «زدن» به آن اضافه مىشود. و با پيدا كردن صورت فعل مضارع، معناى «كتك مىزند» و با پيدا كردن صورت فعل امر، معناى «كتك بزن» پيدا مىكند. و وقتى هيئت اسم زمان و مكان پيدا كند بر «زمان كتك و مكان آن» دلالت مىكند و با پيدا كردن هيئت اسم آلت بر «آلت كتك» دلالت مىكند. امّا هيئت فعل ماضى عبارت از اين است كه دلالت كند بر تحقّق ارتباط بين حدث- كه مفاد ماده است- و بين فاعل- كه عبارت از زيد است-، آنهم ارتباطى كه به نحو تحقّق و ثبوت است. اين معنا را ما وقتى ملاحظه مىكنيم مىبينيم از نظر مفهوم، مثل مفهوم ابتداء مىباشد. ما گفتيم: از نظر مفهوم، هيچ فرقى ميان انسان- كه جوهر است- با بياض- كه عرض است- و ابتداء- كه معناى حرفى است و مقامش از جوهر و عرض پائينتر است- وجود ندارد. فرق در ارتباط با خارج است. عرض در وجود خارجىاش، به محلّ نياز دارد، ولى جوهر به چيزى نياز ندارد و معناى حرفى به دو چيز احتياج دارد. حال وقتى معناى فعل ماضى را با «انسان» و «بياض» و «ابتداء» مقايسه مىكنيم مىبينيم همان خصوصيتى كه در «ابتداء» وجود دارد در معناى هيئت فعل ماضى هم وجود دارد، زيرا هيئت فعل ماضى مىخواهد بگويد: بين حدث- كه مفاد ماده است- با فاعل- كه عبارت از زيد است- ارتباط صدورىِ محقّق در كار است ولى نه مفهوم ارتباط و مفهوم صدور حدث از ذات و مفهوم تحقّق ارتباط بلكه واقعيّت آن ارتباط و صدور و تحقّق را بيان مىكند. تا قبل از اين كه ضرب از زيد تحقّق پيدا كند هيچ ارتباطى بين ضرب و زيد وجود نداشت همان گونه كه تا قبل از آمدن زيد به دار، ارتباطى بين زيد و دار نبود. وقتى شما گفتيد: «ضَرَبَ»، مىخواهيد واقعيّتى را حكايت كنيد و آن اين است كه بين زيد و ضرب، يك ارتباط صدورى تحقّق پيدا كرده است.
ارتباط صدورى ضرب از زيد، يك معناى حرفى است. همانطور كه با جمله «زيد في