اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٥ - ادلّه قائلين به وضع مشتق براى اعم
بدان معنا نيست كه تلبّس و انقضاء در مشتق دخالت دارد، حتّى اگر شما بخواهيد مسئله را به صورت تركيب مطرح كرده و بگوييد: اعم از متلبّس و منقضى. اين فرع اين است كه با شنيدن هيئت مشتق، مفهوم متلبّس و منقضى در ذهن شما بيايد درحالىكه اگر شما ميليونها بار هم مشتق را بشنويد، كلمه متلبّس و منقضى در ذهن شما نمىآيد. مگر اين كه كسى در بحث اصولى مشتق وارد شود و كلمه متلبّس و منقضى را تكرار كند ولى به عنوان اين كه متلبّس و منقضى، موضوع له براى هيئت مشتق باشد، در ذهن كسى نمىآيد. در نتيجه ما نمىتوانيم يك معنايى در مشتق تصوّر كنيم كه مسأله زمان در آن نباشد و بسيط بوده و با شنيدن هيئت مشتق به ذهن ما بيايد. چه رسد كه بخواهيم اين معنا را موضوع له براى هيئت مشتق قرار دهيم. حال كه ما در مقام ثبوت به اينجا رسيديم، مسئله به همينجا خاتمه پيدا مىكند و ديگر لازم نيست به مقام اثبات وارد شده و به نقد و بررسى ادلّه قائلين به اعم بپردازيم ولى با توجّه به اين كه مباحث مذكور در اين مقام، خالى از فايده نيست، لازم مىدانيم به آنها اجمالًا اشارهاى داشته باشيم:
ادلّه قائلين به وضع مشتق براى اعم
قائلين به وضع مشتق براى اعم، براى اثبات مدّعاى خود ادلّهاى ذكر كردهاند كه در ذيل به بحث پيرامون آنها مىپردازيم: [١]
[١]- در اين زمينه به كتابهاى زير رجوع شود: كفاية الاصول، ج ١، ص ٧٣- ٧٦، فوائد الأصول، ج ١، ص ١٢٤- ١٢٧، نهاية الأفكار، ج ١، ص ١٣٨- ١٤٠، محاضرات في اصول الفقه، ج ١، ص ٢٥٥- ٢٦٤، مناهج الوصول إلى علم الاصول، ج ١، ص ٢١٥- ٢١٧