اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٤١ - ١- نظريّه مرحوم آخوند
داراى دو جهت است: جهت اوّل: با توجه به آنچه قبلًا گفتيم كه «مشتق داراى معنايى است كه ذاتاً قابل حمل است ولى مبدأ داراى معنايى است كه ذاتاً قابل حمل نيست»، مىگوييم:
ترديدى نيست كه بايد بين مبدأ و ذات، نوعى مغايرت تحقّق داشته باشد كه اين مغايرت سبب شود كه اگر ذات، تلبّس به مبدأ پيدا كرد، عنوان مشتق، تحقّق پيدا كند. جهت دوّم: علاوه بر وجود تغاير بين ذات و مبدأ، بايد ارتباطى هم بين آنها وجود داشته باشد، ضَرْب با زيد، تغاير دارد، با عَمرو هم تغاير دارد، امّا بين زيد و ضَرْب، يك نوع ارتباط- مثلًا صدورى- تحقّق دارد ولى بين ضَرْب و عَمرو، هيچ نوع ارتباطى در كار نيست. هر دو جهت فوق مورد مناقشه قرار گرفته است و چون بعضى از بحثها بين هر دو جهت مشترك است لذا بايد هر دو جهت را باهم مورد بحث قرار دهيم:
جهت اوّل (كيفيت تغاير بين ذات و مبدأ)
در ارتباط با كيفيت تغاير بين ذات و مبدأ، دو نظريّه مطرح است:
١- نظريّه مرحوم آخوند
مرحوم آخوند معتقد است: مغايرتى كه بين مبدأ و ذات لازم است، مغايرت در عالم مفهوم است يعنى همان مغايرت مفهومى كفايت مىكند. نتيجه اين كلام مرحوم آخوند اين است كه اطلاق مشتقات بر خداوند به نحو اطلاق آنها بر مخلوقين است.
يعنى همانطوركه مىگوييم: «زيدٌ عالمٌ»، در مورد خداوند هم مىگوييم: «اللَّه تعالى عالمٌ»، هر دو مشتق است و اطلاق در هر دو به يك صورت است و اينطور نيست كه در «اللَّه تعالى عالمٌ» تغييرى در ماده و هيئت «عالم» داده شود يا مثلًا در «زيد عالمٌ» تغييرى در كار باشد. با اين كه در جاى خودش ثابت است كه صفات جماليه (/ ثبوتيه) خداوند، با ذات