اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٦٧ - دليل سوّم صاحب فصول رحمه الله
اين است كه اسم فاعل- ازنظر مثال- روشنتر و واضحتر است نه براى خصوصيتى كه در اسم فاعل وجود دارد. خود ما هم وقتى مىخواهيم مثال را در باب مشتق پياده كنيم مسئله اسم فاعل را مطرح مىكنيم. قائلين به وضع براى اعم نيز براى همين جهت است كه مثال اسم فاعل را مطرح مىكنند نه اين كه بخواهند ادّعاى خود را در مورد خصوص اسم فاعل مطرح كنند.
دليل سوّم صاحب فصول رحمه الله:
ايشان مىفرمايد: ما معتقديم كه اسم مفعول از دايره نزاع خارج است، زيرا ما وقتى موارد اسم مفعول را ملاحظه مىكنيم مىبينيم اسم مفعول داراى يك ضابطه كلّى نيست. بعضى از موارد آن فقط در خصوص متلبّس بالمبدا فى الحال استعمال مىشود و حقيقت است و بعضى از موارد ديگر آن در ما انقضى عنه المبدأ نيز بهصورت حقيقت استعمال مىشود، مثلًا اگر زيد ده سال قبل عَمرو را كشته باشد مىگوييم:
«عمروٌ مقتول زيد» با اين كه ده سال از مسأله قتل گذشته است. و يا اگر پارچهاى را عَمرو بافته باشد بعد از ده سال مىگوييم: «هذا مصنوع عمروٍ» و يا اگر كتابى را كسى نوشته باشد بعد از ده سال مىگوييم: «هذا مكتوب فلان». ولى در بعضى از موارد اسم مفعول اين گونه نيست مثلًا اگر زيد ديروز خانهاش را فروخته باشد، امروز نمىگويند:
«اين خانه مملوك زيد است» با اين كه يك روز فاصله شده است. بنابراين در اسم مفعول، يك ضابطه كلّى نداريم. امّا در اسم زمان و مكان ترديدى نيست كه براى اعم از منقضى وضع شده و مفاد آنها معنايى اعم است. در اسم آلت هم- مثل مقراض و مفتاح- ايشان مىفرمايد: موضوع له اين نيست كه بالفعل آليت براى قرض و فتح داشته باشد. «مقراض» يعنى «ما أُعدّ للقرض» يعنى آنچه مهيّا و آماده شده براى بريدن و قطع. اطلاق «مفتاح» بر «كليد» به اين جهت نيست كه قفلى با آن باز شده بلكه بدان جهت است كه آمادگى دارد قفل بهوسيله آن