اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٩ - ٢- نظريّه آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» قرار گرفته است. ايشان مىفرمايد: معنايى كه شما براى بساطت مطرح مىكنيد چيزى است كه قائل به تركيب مىگويد، يعنى اين معنا، معناى تركيب است نه معناى بساطت. تركيب، اين نيست كه در مقام تصوّر «ضارب»، دو معنا در ذهن بيايد، بلكه تركيب اين است كه معنايى با تحليل عقلى، به دو معنا يا بيشتر انحلال پيدا كند. آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» مىفرمايد: امّا معناى بساطت- همانطور كه محقّقين قائل شدهاند- عبارت از اين است كه مشتق، داراى يك معنايى باشد كه به هيچ عنوان قابل انحلال به دو معنا يا بيشتر نباشد و با تحليل عقلى هم نمىتوان آن را منحل به چند معنا كرد. سپس مىفرمايد: چگونه مىتوان مشتق را معنا كرد كه با تحليل عقلى هم قابل انحلال نباشد. اگر «ضارب» به معناى «زننده» باشد، شما هرچند نخواهيد تحليل كنيد، بالأخره با تحليل عقلى به ذات و ضرب و ارتباط بين آن دو انحلال پيدا مىكند.
ولى محقّقين گفتهاند: «ضارب» به معناى «ضرب» است. براى توضيح مطلب ايشان يادآورى مىكنيم كه ما در بحث پيرامون مادّه مشتقّات گفتيم: مادّه مشتقّات، معنايى است كه در تمامى مشتقّات وجود دارد و در هر مشتقّى، يك اضافهاى بر معناى مادّه وجود دارد ولى عنوان مادّه- چه از جهت لفظ و چه از جهت معنا- در تمامى مشتقّات، محفوظ است. در آنجا پيرامون مادّه «ضرب» گفتيم:
مادّه «ضرب» عبارت از «كتك» است. «كتك» فىنفسه نه اضافه به فاعل دارد و نه اضافه به مفعول و نه اضافه به زمان و نه اضافه به چيز ديگر. آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» مىفرمايد: «ضارب» همان «ضرب» است و «ضرب» هم معنايى جز «كتك» ندارد. و اگر «ضرب» را به معناى «كتك زدن» معنا كنيد، «ضرب» هم مشتق شده است و اگر بخواهيد آن را از حالت اشتقاقى بيرون بياوريد و «ضرب» فقط بر معناى مادّه دلالت كند بايد آن را بهمعناى «كتك» بدانيد. حتّى ما گفتيم: ممكن است بگوييم كه اين هيئت مصدرى، غير از هيئت فعل ماضى و مضارع و اينهاست.