اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٣٩ - كلام مرحوم آخوند
است يا حال نسبت يا حال نطق؟ مخصوصاً حال نسبت كه مرحوم آخوند روى آن تأكيد دارد، مسئله را بدتر از حالات ديگر مىكند. حال نسبت چه ارتباطى به معناى مشتق دارد؟ به عبارت اصطلاحى: ما در مفهوم تصوّرى ضارب بحث مىكنيم، همانطورى كه وقتى شما به كتاب لغت مراجعه مىكنيد و مثلًا مىخواهيد معناى «انسان» را پيدا كنيد كارى به قضيّه نداريد، براى فهم معناى تصورى هيئت فاعل نيز همينطور است. «زمان نطق» هم معنا ندارد، زيرا در ما وضع له هيئت مشتق كارى به حال نطق ندارند. اگر لفظ «انسان» را براى يك معنا وضع كنند و در عالم حتى يك نفر هم پيدا نشود كه به اين لفظ نطق كند، ضربهاى به حقيقت وضع وارد نمىشود. مسأله وضع، قبل از نطق است و معناى لفظ، بستگى به نطق ندارد. واضع، لفظ را براى معنايى وضع مىكند، وقتى وضع تمام شد، آنوقت شما مىآييد و لفظ را در معنا استعمال مىكنيد. پس چگونه مىتوان زمان نطق به ضارب- كه بعد از وضع است- را در موضوع له ضارب دخالت داد و گفت: ضارب، بر متلبّس به مبدأ در حال نطق دلالت مىكند. امّا در مورد «زمان تلبّس» علاوه بر اشكال فوق، اشكال ديگرى هم مطرح است زيرا اگر ما نزاع در باب مشتق را اينگونه مطرح كنيم كه «آيا مشتق، حقيقت در خصوص متلبّس به مبدأ در حال تلبّس است يا اعم از آن و از منقضى است؟» اشكال مىشود كه: در همان منقضى هم متلبّس به مبدأ در حال تلبّس هست. مگر مىشود در حال تلبّس، متلبّس به مبدأ نباشد؟ پس اين كه ما عنوان منقضى را در مقابل متلبّس به مبدأ فى الحال قرار مىدهيم، معنا ندارد كه حال در آن حال تلبّس به مبدأ باشد. متلبّس به مبدأ در حال تلبّس، معنايى است كه براى منقضى هم ثابت است.
پس بايد عنوانى باشد كه در مقابل منقضى قرار گيرد. ثانياً: ما در باب هيئات افعال زحمت كشيديم و هيئات افعال را از دلالت بر زمان منسلخ كرديم و گفتيم: هيئت فعل ماضى دلالت بر زمان ماضى نمىكند. هيئت فعل مضارع، دلالت بر زمان حال و استقبال نمىكند. در باب مشتقات كه اسمند و بدون