اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٤٩ - نظريّه پنجم نظريّه امام خمينى رحمه الله و آيت اللَّه خويى «دام ظلّه»
واضع هم ذكرى از كلمه تلبّس به ميان نياورده است. در اطلاق مشتق بر ذات، وقتى نسبت و ارتباط بين ذات و مبدأ را ملاحظه مىكنيم مىبينيم آن خصوصيتى كه معتبر است عنوان «واجد بودن اين ذات، نسبت به مبدأ» در مقابل «فاقد بودن» است. يعنى همينكه اين ذات، داراى اين مبدأ باشد، همين واجديت، در اطلاق مشتق و جرى مشتق كافى است. امّا نحوه واجديت، خارج از حريم معناى مشتق است. چيزى كه مشتق روى آن تأكيد دارد اين است كه شما يك وقت نياييد مشتق را به ذاتى كه فاقد مبدأ است اطلاق كنيد، ذاتى كه فاقد صفت ضرب است، عنوان ضارب، برآن اطلاق نكنيد. اين واجديت ذات نسبت به مبدأ- در مقابل فاقديت- خصوصيتى است كه ما با وجدان خود درمىيابيم و چيزى است كه در استعمالات، متبادر است. امّا نحوه واجديت، ديگر چيزى نيست كه دخالت داشته باشد. اين مسئله شبيه اين است كه اگر زيد، واجد ملكيّت خانهاى شد به او مالك اطلاق مىكنيد، خواه سبب آن، بيع باشد يا ارث يا هبه يا مصالحه و ... باشد. اينها فرقى نمىكند. اينها خارج از دايره مالك است و در مفهوم مالك نقشى ندارد. مسأله مشتق نيز همينطور است. «عالم» يعنى كسى كه واجد صفت علم است، حال نحوه واجديت به صورت عينيت باشد- آنگونه كه در مورد خداوند است- يا به صورت زياده مبدأ بر ذات باشد- همانطور كه نسبت به مخلوقين اين چنين است- اين زياده و عينيت از معناى عالم خارج است. لذا اگر كسى كلمه «عالم» را استعمال كند، ممكن است از او سؤال كنيد كه آيا موضوع براى عالم را اللَّه قرار داديد يا خير؟ هركدام را جواب دهد صحيح است و اطلاق عالم بر هر دو يكسان است. [١] از همينجا جواب صاحب فصول رحمه الله نيز داده مىشود. صاحب فصول رحمه الله مسأله نقل و تجوّز و امثال اينها را قائل شد. درحالىكه اين خلاف چيزى است كه به حسب عرف
[١]- تهذيب الاصول، ج ١، ص ١٢٨ و ١٢٩ و محاضرات في أُصول الفقه، ج ١، ص ٢٩١ و ٢٩٢