اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٩٧ - كلام مرحوم آخوند
مرحوم آخوند مىفرمايد: اگر ما محمول را با اين ديد نگاه كنيم، ديگر نمىتوانيم بگوييم «الإنسان إنسان له الضحك» يك قضيّه است، بلكه در اينجا دو قضيّه وجود دارد: يكى قضيّه «الإنسان إنسان» مىباشد، كه جهت آن عبارت از ضرورت است و ديگرى قضيّه «الإنسان له الضحك» است، كه جهت آن عبارت از امكان مىباشد. لذا ما نمىتوانيم بگوييم: «جهت قضيّه «الإنسان إنسان له الضحك» عبارت از ضرورت است» همچنين كه نمىتوانيم بگوييم: «جهت آن عبارت از امكان است»، زيرا اين قضيّه، به دو قضيّه انحلال پيدا مىكند و اين دو قضيّه، در جهت متفاوتند، يكى جهتش ضرورت و ديگرى امكان است. مرحوم آخوند سپس مىفرمايد: از اين كه محمول، انحلال به يك قضيّه پيدا كند تعجّب نكنيد، مگر شما نزاع ميان ابن سينا و فارابى را در منطق فراموش كردهايد؟
ابن سينا مىگفت: موضوع در قضايا به عنوان عقد الوضع، منحل به قضيّهاى مىشود كه جهت آن فعليّت است و از آن به مطلقه عامّه تعبير مىكنند، يعنى وقتى «انسان» موضوع براى قضيّهاى قرار گرفت، اين «انسان» را اگر تحليل كنيم معنايش اين است:
«آنچه در خارج وجود پيدا كرده و انسانيت براى او بالفعل ثابت شده است». ولى فارابى مىگويد: ما نمىتوانيم مسأله فعليّت را در عقد الوضع بياوريم بلكه آن جهتى كه در عقد الوضع وجود دارد عبارت از امكان است. اگر شما «انسان» را موضوع براى قضيّهاى قرار دهيد معنايش اين است: «آنچه در خارج وجود پيدا كرده و انسانيّت براى آن بالإمكان تحقّق دارد». بنابراين ابن سينا و فارابى هر دو معتقدند عقد الوضع- يعنى موضوع- با وجود اين كه مفرد است، انحلال به قضيّه پيدا مىكند، ولى ابن سينا مىگويد: انحلال به قضيّه مطلقه عامّه پيدا مىكند. امّا فارابى مىگويد:
انحلال به قضيّه ممكنه پيدا مىكند. [١] مرحوم آخوند مىفرمايد: اگر در عقد الوضع مسئله به اين صورت باشد، در
[١]- رجوع شود به: شرح المطالع، ص ١٢٨