اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٤ - بررسى كلام مرحوم آخوند
ديگرى هم داشته باشند و آن اين است كه در مبدأ، وضع عام و موضوع له عام است ولى در مشتق، وضع عام و موضوع له خاص است. و احدى به اين امر ملتزم نشده است. چه كسانى كه قائل به تركيبند و چه كسانى كه قائل به بساطت مىباشند. و چه كسانى كه بساطت را مانند آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» معنا مىكنند و چه كسانى كه بساطت را مانند مرحوم آخوند معنا مىكنند، [١] همه اتّفاق دارند كه مشتق، مانند «انسان» است و همانطور كه «انسان» داراى وضع عام و موضوع له عام است، مشتق نيز داراى وضع عام و موضوع له عام است. در نتيجه، خوب است ما اين شقّ- يعنى دخالت مصاديق شىء در معناى مشتق- را از بحثمان خارج كنيم، چون لازمهاش اين است كه مشتق داراى وضع عام و موضوع له خاص باشد. علاوه بر اين، يك اشكال ديگر هم دارد و آن اين است كه آنجايى كه شما قضيّه حمليّه تشكيل مىدهيد و مىگوييد: «الإنسان ضاحك»، در اينجا مصداق شىء در ضاحك مشخص است. مصداق شىء در ضاحك عبارت از انسان است. در جاهايى كه عناوينى داريم كه آن عناوين در يك نوع خاص وجود دارد، مثلًا عنوان ضاحك و كاتب، فقط در نوع انسان است. در اينجا مصداق شىء روشن است. ولى گاهى نه قضيّه حمليّه تشكيل مىدهيم و نه عنوانمان اختصاص به نوع خاصّى دارد، مثلًا مىگوييم: الحساس، مىگوييم: المتحرك بالإرادة، در اين متحرك كه ما مىگوييم: «مصداق شىء وجود دارد»، آيا آن مصداق چيست؟
آيا انسان را مىخواهد بگويد؟ بقر را مىخواهد بگويد؟ غنم را مىخواهد بگويد؟ آيا در اينجا كه قضيّه حمليّهاى در كار نيست و عنوان «المتحرك بالإرادة» اختصاص به نوع خاصى ندارد، ابهام وجود دارد؟ يا بايد ملتزم به ابهام شويد، زيرا شما نمىدانيد مصداق شىء در اينجا چيست؟ در نتيجه، عنوان «الكاتب» ابهام ندارد ولى
[١]- و ما هم از ايشان تبعيّت كرديم.