اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١٤ - نظريه سوّم
شايع صناعى است و لفظ «زيد» مصداق حقيقى براى ماهيّت «لفظٌ» و وجود عينى براى آن مىباشد. در نتيجه اگر «زيد» را بهلحاظ معنا حساب كنيم، مصداق واقعى براى ماهيّت «انسان» مىباشد و اگر آن را بهلحاظ لفظ ملاحظه كنيم، مصداق واقعى ماهيّت «لفظٌ» و مفهوم «لفظٌ» است. مستدلّ مىگويد: غير از اين دو مطلبى كه مسلّم است و هر دو قضيّهاش قضيّه واقعيه است، مطلب سوّمى نيز در اينجا وجود دارد و آن اين است كه لفظ «زيد»، يك مرحلهاى از معناى خود «زيد» است كه اين را نمىتوان وجود حقيقى دانست بلكه بايد آن را وجود تنزيلى بناميم و بگوييم: لفظ زيد، كارى به ماهيّت انسان ندارد، ولى همين لفظ زيد، يك مرحلهاى از معنا و وجود زيد است كه آن زيد، مصداق واقعى انسان و فرد حقيقى انسان است. خلاصه اين كه در اينجا سه مطلب پيدا مىشود: ١- معناى زيد، مصداق واقعى براى انسان است. ٢- لفظ زيد از نظر واقعيت، مصداق واقعى «لفظٌ» و ماهيّت «لفظٌ» است. ٣- لفظ زيد، مرحلهاى از وجود معناى زيد و از وجود همين هيكل خارجى- كه مصداق واقعى ماهيّت انسان است- مىباشد. و به عبارت ديگر: لفظ زيد، وجود تنزيلى و قائممقامى معناى خود زيد است. مستدلّ سپس از مباحث خود نتيجه گيرى كرده مىگويد: در مورد قسم اوّل از وجود- كه وجود عينى و واقعى است- مطلب مسلّمى مطرح است و آن اين است كه آيا دو وجود واقعى از يك ماهيّت، مىتواند در ضمن يك وجود تحقّق پيدا كند؟ آيا مىتوان فردى پيدا كرد كه در عين اين كه يك وجود است، دو فرد و دو مصداق واقعى انسان باشد؟ چنين چيزى به گوش ما نخورده و امكان ندارد. چگونه مىشود دو وجود حقيقى در چهره يك وجود تحقّق پيدا كند؟ دو فرد انسان، هميشه دو وجود است و ما نشنيدهايم كه دو فرد انسان در يك وجود تحقّق پيدا كند. هميشه تعدّد فرديّت، ملازم با