آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٢٧٦ - مقتضاى روايات در سرقت اشتراكى
مقتضاى روايات در سرقت اشتراكى
محمّد بن الحسن بإسناده، عن محمّد بن أحمد بن يحيى، عن محمّد بن عيسى، عن يوسف بن عقيل، عن محمّد بن قيس، عن أبي جعفر عليه السلام، قال:
قضى أمير المؤمنين عليه السلام في نفر نحروا بعيراً فأكلوه فامتحنوا أيّهم نحروا فشهدوا على أنفسهم أنّهم نحروه جميعاً لم يخصّوا أحداً دون أحد، فقضى عليه السلام أن تقطع أيمانهم.
ورواه الصدوق بإسناده عن محمّد بن قيس. [١]
فقه الحديث: اين روايت صحيحه را علاوه بر شيخ طوسى رحمه الله مرحوم شيخ صدوق رحمه الله نيز نقل كرده است. امام باقر عليه السلام فرمود: گروهى شترى را دزديده، نحر كردند و خوردند.
اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: تحقيق كنيد كدام يك از آنان شتر را كشته است؟
دزدان گفتند: همگى با هم و به كمك هم شتر را كشتيم. در اين حال اميرمؤمنان عليه السلام به قطع دستشان فرمان داد.
نقد استدلال به روايت
اوّلًا: در اين روايت هيچ اشعارى به سرقت شتر نيست؛ نحر بعير با غصب آن نيز امكان دارد؛ يعنى در مقابل ديدگان صاحب شتر، آن را كشته، و خورده باشند.
ثانياً: بر فرض اين كه بگوييد: ذيل روايت «فقضى عليه السلام أن تقطع أيمانهم» قرينهى صدر آن است، زيرا قطع دست فقط در مورد سرقت است؛ از اين رو، مىفهميم روايت مربوط به شترى است كه آن را دزديدهاند.
مىگوييم: از اين روايت استفاده مىشود كه امام عليه السلام قطع دست را بر خوردن شتر مترتّب كرده است، بلكه بالاتر بر نحر شتر؛ زيرا، امام عليه السلام فرمود: تحقيق كنيد كدام يك از آنان مرتكب نحر حيوان شده است؛ در حالى كه قطع دست بر سرقت مترتّب است و ربطى به وجود يا عدم مال مسروقه بعد از سرقت ندارد؛ لذا اگر شترى را به سرقت بردند از آن
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٨، ص ٥٣١، باب ٣٤ از ابواب حدّ سرقت، ح ١.