آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٣٢٠ - مقدّمه
«كيفر كسانى كه با خدا و رسول محاربه مىكنند و در ايجاد فساد در زمين مىكوشند، اين است كه يا آنان را بكشند و يا به صليب بكشند يا دست و پايشان را برخلاف يكديگر ببرند يا از آن سرزمين تبعيد گردند. اين عقوبت براىخوارى و ذلّتشان در دنيا است و در آخرت عذاب بزرگى دارند؛ مگر كسانى كه قبل از دستگيرى توبه كنند. پس آگاه باشيد خداوند آمرزندهى مهربان است».
چند نكته پيرامون آيهى شريفه
١- در آيه، محارب با خدا و رسول، موضوع حدّ است؛ در حالى كه در كلمات فقها «محارب» مطلق است و مقيّد به چيزى نيست. از آنجا كه نظر به همين آيه دارند، معلوم مىشود مقصودشان همان مقيّد است.
٢- آيا حدود چهارگانه (قتل، صلب، قطع دست و پا، نفى بلد) به نحو تخيير است يا ترتيب؟ بنا بر تخيير، حاكم شرع در اجراى هريك از چهار حدّ مخيّر است و بنا بر ترتيب بايد تناسب جرم را با حدّ در نظر بگيرد؛ يعنى اگر محاربى مرتكب قتل شده باشد، او را مىكشند يا به دار مىآويزند، اگر مالى را با تهديد و ارعاب گرفته باشد دست و پا قطع مىگردد، و اگر شمشير كشيده و فقط مردم را ترسانيده است، او را تبعيد مىكنند. اين بحث در مسأله پنجم بهطور مفصّل خواهد آمد.
٣- آيا مستفاد از عبارت الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُو وَيَسْعَوْنَ فِى الْأَرْضِ فَسَادًا دو عنوان مستقلّ «محارب» و «مفسد في الأرض» است؟ در اين صورت، گاه محارب، مفسد فى الارض هست و گاه نيست؟
اگر موصول «الّذين» در آيه تكرار شده بود، مىگفتيم: اين دو عنوان هرچند در حدّ با هم مشتركاند، ليكن در حقيقت و ماهيّتشان با هم تغاير دارند؛ مانند زناى احصانى و لواط كه حدّشان قتل است، با آن كه در حقيقت مختلف بوده و به يكديگر ارتباط ندارند.