آئين كيفرى اسلام - ترابى شهرضايى، اكبر - الصفحة ٢٦٨ - بررسى روايات معارض
ظهور عرفى عبارت «أيّما رجل قتله الحدّ أو القصاص فلا دية له» در اين است كه حدّ يا قصاصش قتل نبوده است؛ بلكه يا تازيانه بوده، همانطور كه در باب زنا و لواط داشتيم و يا قطع دست راست و پاى چپ، كه در باب سرقت گذشت.
از طرفى ظهور و اطلاق روايت از صورتى كه ترس خطر جانى باشد، انصراف دارد؛ بلكه مربوط به موردى است كه برخلاف عادت و طبيعت اجراى حدّ به سرايت جراحت يا مرض موت منتهى شود. در چنين موردى، روايت، طبيعت ديه را از بيتالمال و حاكم و مجرى نفى مىنمايد.
روايات ديگرى نيز مانند: روايت أبى صباح كنانى وجود دارد كه در آن مىفرمايد:
«من قتله الحدّ فلا دية له». [١]
نكته: هرچند روايات در باب موت رسيده و عنوان كلّى مسأله ما سرايت است كه يكى از مصاديقش «موت» مىباشد، ليكن وقتى حدّ به مرگ منتهى مىشود و ديهاى ندارد، به طريق اولى اگر حدّى سبب سرايت مرض و جراحت به اعضاى ديگر شد، ديهاى نخواهد داشت؛ لذا، اگر مجرى حدّ انگشتان دست راست را قطع كرد ليكن جراحت عفونت كرد و دست از شانه از بين رفت، ديهاى بر هيچ كس ثابت نيست.
بررسى روايات معارض
وعن محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن الحسن بن صالح الثّوري، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام، قال: سمعته يقول: من ضربناه حدّاً من حدود اللَّه فمات فلا دية له علينا، ومن ضربناه حدّاً من حدود النّاس فمات فإنّ ديته علينا. [٢]
فقه الحديث: حسن بن صالح ثورى ضعيف است و هيچ توثيقى ندارد. او مىگويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: اگر به كسى حدّى از حدود خدا را بزنيم و در اثر آن
[١]. وسائل الشيعة، ج ١٩، ص ٤٦، باب ٢٤ از ابواب قصاص نفس، ح ١.
[٢]. همان، ح ٣.