تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٠٠ - حكومتهاى ستمگر
گردانندگان جنگ دشمن بودند، همچون مروان بن الحكم و عبد اللَّه بن الزّبير را كه بى شك قصاص به آنان تعلق مىگرفت قصاص كند.
در تاريخ آمده است كه امام امير المؤمنين عليه السلام پس از شكست دادن اهل بصره به خانهاى بزرگ رفت كه اسيران در آن نگاهدارى مىشدند، و زنانى را ديد كه در صحن خانه زارى مىكنند و مىگويند: اين كشنده دوستان است، پس كسى را نزد آنان فرستاد و گفت: «اگر كشنده دوستان مىبودم، كسى را كه در اين حجره و اين جا بود مىكشتم» و اشاره به سه حجره كرد، پس به نزد آن زنان رفت و به آنان گفت در حالى كه همگان ساكت بودند: در يكى از سه حجره عايشه و وابستگان به او بودند، و در دومى مروان بن الحكم و جوانانى از قريش، و در سومى عبد اللَّه بن زبير و كسانش». [٤٠] قرطبى در تفسير خود گفته است: و آنچه بغاة و خوارج از خون يا مال ريختند يا بردند و سپس توبه كردند، درباره آن مورد مؤاخذه قرار نگرفتند، و ابو حنيفه گفت: ضامن آناند، و شافعى را دو گفته است، يكى همچون گفته ابو حنيفه كه آن تلف كردن به جنگ و دشمنى است و موجب ضمان، و ديگرى گفته ما حاكى از آن كه صحابه رضى اللَّه عنهم در جنگهاى خود فراريان را دنبال نمىكردند و زخميان را نمىكشتند و همچنين اسيران را و/ ٣٩٩ براى جان و مال خواستار ضمانت نمىشدند و آنان پيشوايان مايند. [٤١] د: فقيهان گفتهاند كه باغى (ستمگر) اگر اسير باشد كشته مىشود، و اگر مجروح باشد با او جنگ ادامه مىيابد و گرفتن مالش حلال است، بدان سبب كه به نزد كسى باز مىگردد كه براى او سلاح فراهم مىآورد، و مال فراوان به او مىدهد و بار ديگر به نبرد باز مىگردد ... و در حديث مأثور از امام صادق عليه السلام آمده است كه چون از او درباره دو گروه از مؤمنان پرسش كردند كه يكى از آنان
[٤٠] - جواهر الكلام، ج ٢١، ص ٣٣١.
[٤١] - قرطبى، ج ١٦، ص ٣٢٠.